توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

سلام

پیشنهاد فیلم و کتاب

با عنایت به نزدیک شدن فصل تابستان و تعطیلی مدارس و دانشگاه ها در این پست قصد داریم نظرات پیشنهادی شما دوستان را در زمینه فیلم و کتاب (یا هرکدام به صورت مجزا) گرداوری کنیم.

ده فیلم یا ده کتابی را که برای اوقات فراغت سایر دوستان پیشنهاد می کنید را برایمان ارسال کنید.

لطفا نام کتاب ، نام نویسنده و در صورت وجود نام مترجم را هم بیاورید و اگر مقدور هست شرح مختصری هم در زمینه موضوع و محتوای کتاب بنویسید.

در زمینه فیلم های پیشنهادی نام دقیق فیلم به همراه اسم انگلیسی ، کارگردان فیلم ، سال ساخت و شرح کوتاهی درزمینه موضوع فیلم بنویسید.

این پست تا تاریخ 31 خرداد بروزرسانی خواهد شد.

منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستیم

نظرات دوستان عزیز در ادامه مطلب اورده می شود.


برچسب‌ها: پیشنهاد فیلم و کتاب, پیشنهاد کتاب, بهترین کتاب هایی که میخوانیم, بهترین فیلم هایی که می بینیم, پیشنهاد فیلم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 9:31  توسط spow  | 

سلام

این پست از تاریخ دوازدهم مهر 1391 تا اطلاع ثانوی به عنوان تابلو اعلانات وبلاگ به عنوان پست ثابت قرار خواهد داشت.

دراین تابلو به اطلاع رسانی در مورد کم وکیف عملکردمان در باب مطالب منتشره وکیفیت تکمیل وبروزرسانی انها پرداخته خواهد شد.

با عنایت به بن شدن یکی از اکانت هایم در 4Shared یکسری از کتابهای کاربردی ومقالات وجزوات پرمخاطب را به مرور درسایر سرورها اپلود کرده ودر اینجا در این زمینه اطلاع رسانی خواهد شد.

اگر دوستان مطلبی ارسال کنند یا کتابهای مورد نیاز دوستان را که دراین پست اعلام خواهد شد داشته باشند دراین پست به اطلاع بقیه نیز خواهد رسید.

درمورد درخواست های ضروری واولویت دار دراین پست اطلاع رسانی خواهد شد.

موفق باشیم.

-----------------------------

* قبلا دوبار کتاب تکنولوژی تراهرتز رو برای استفاده دوستان برای دانلود قرار داده بودم که متاسفانه خودم این کتاب رو دانلود نکرده ام

اگر کسی از دوستان این کتاب رو در اختیار داره لطفا یا برای بنده ایمیلش کنه یا روی یکی از سرورها اپلود کنه وبرای درج در وبلاگ ادرس اونو در اختیار ما قرار بده(حل شد!)

** دوست بازدیدکننده ای که انگار برای دانلود جزوه روشهای تولید دکتر حاله مراجعه کرده بودند وبه دلیل ارجاع لینک به انجمن نواندیشان موفق به دانلود فایل نشده بودند به زمین وزمان فحش داده بودند وکامنت هاشون مملو از عصبانیت بود.

دونکته دراین میان حائز اهمیت هست

ای پی ومشخصات بازدید کنندگان از طریق سایت هایی مانند وبگذر ونسخه های غیر وطنی امارگیرها به اسانی قابل دسترسی هست وپیگیری اینگونه مسائل هم نه درحوصله بنده هست ونه میتونه حلال مسائل باشه ولی باید بتونیم از همین شرایط برای بالابردن ظرفیت خودمون در قبال مسائل ومشکلات بهره برداری کنیم.

یه کامنت ساده مبنی براینکه سرعت من پایین هست ولطفا لینک دانلود رو برای من ایمیل کنید مطمئنا دلیل متقنی برای بنده هست تا درخواست ونیاز دوستی رو اجابت کنم چنانچه بارها خودم اینکاررو کردم یا محبت دوستان شامل حال من شده

فحش دادن وعصبانیت نمیتونه مشکلات مارو حل کنه وصبروحوصله وجستجوی راه حل میتونه راهگشای بسیاری از مشکلات ما باشه

----------

ویدیوهای اموزشی نرم افزار ترموفلو همچنان که قبلا قول داده بودیم در پست 2152 اپلود وبه ارشیو اضافه شد.برای دانلود ومشاهده به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود ویدیوهای اموزشی نرم افزار ترموفلو THERMOFLEX

با توجه به فیلتر شدن لینک ها وبنا به درخواست دوستان عزیز کتاب راهنمای هوای فشرده از شرکت Copco را در سرور دیگری بارگذاری نموده ایم که از طریق لینک زیر میتوانید دانلود نمایید:

دانلود کتابچه راهنمای هوای فشرده از شرکت Copco

نکته مهم : با عنایت به اینکه تعداد پستهای وبلاگ و ارشیو موضوعی تناسب بهینه ای باهم ندارند وگاها برای توضیح در مورد سوال دوستی که شاید برای عده ای از دوستان واساتید مطلبی بدیهی به نظر برسد پستهایی کوتاه وساده نوشته شده است برای دسترسی به مطالبی که در جستجوی انها هستید(وسعی بنده برغنی کردن مطالب ومستندات به بهترین شکل ممکن است)از ابزار جستجو در مطالب وبلاگ استفاده کنید تا به همه مطالب دسترسی داشته باشد.با سپاس

مجموعه پلان ها ونقشه های تاسیساتی با عنوان دانلود پلان و نقشه های ساختمان غیر مسکونی در پست 1250 مجددا بارگذاری وبرای استفاده دوستان بروزرسانی گردید.

دانلود نقشه هاوپلان های تاسیساتی

نرم افزار Aveva Review6.3 نرم افزار کمکی نرم افزار PDMS از نرم افزارهای کاربردی پایپینگ در پست 2190 مجددا بارگذاری گردید.برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود نرم افزار Review6.3

کتاب اموزشی پمپ ها ، انواع ، اصول کار، بهره برداری ، تعمیرات  و عیب یابی نوشته استاد گرانقدر مهندس مهدی نصر ازادانی درپست 2191 مجددا بارگذاری گردید.لینک کمکی دانلود کتاب پمپ به پست اضافه شد.

حل المسایل مدارمنطقی (طراحی دیجیتال) موریس مانو ویرایش سوم در پست 1849 روی سرور پرشین گیگ مجددا بارگذاری شد برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

حل المسایل مدارمنطقی (طراحی دیجیتال) موریس مانو ویرایش سوم

با توجه به بن شدن اکانت 4shared فایل ابزار دقیق مقدماتی نیروگاه در پست 2279 مجددا بارگذاری گردید برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

ابزار دقیق مقدماتی نیروگاه

کتاب تکنولوژی تراهرتز در پست 2323 مجددا اپلود وبرای استفاده رایگان در دسترس قرار گرفت.

دانلود کتاب تکنولوژی تراهرتز

لیست مطالب مربوط به پمپ وپمپاژ (کتاب - جزوه - مقاله - پروژه و فیلم) تا تاریخ 22 اذر 91 درپست زیر فهرست بندی شد وبرای استفاده از مطالب میتوانید به لینک زیر مراجعه فرمایید:

پمپ

با توجه به از کارافتادن لینک دانلود کتاب تنظیم خانواده دکترباقرزاده این کتابچه اموزشی در پست 2401 مجددا اپلود وروی وبلاگ قرار گرفت.

دانلود کتاب اموزشی تنظیم خانواده دکتر باقرزاده

کتابچه ابزار دقیق مهندسی شیمی درج شده در پست 779که به دلیل از دسترس خارج شدن اکانت 4Shared قابل دانلود نبود را میتوانید درلینک زیر دانلود نمایید:

دانلود کتاب ابزار دقیق مهندسی شیمی

مجموعه فایلهای اموزشی توربین های زیمنس تحت عنوان توربین بخار از سیرتاپیاز که در پست 1061 به دلیل خرابی لینک از دسترس خارج شده بودند در پست 2455 مجددا اپلود وبرای استفاده دوستان منتشرگردید.برای دانلود به پست زیر مراجعه فرمایید:

همه چیز درباره توربین بخار

کتاب مرجع توربین های بادی نوشته Erich Hau در پست 2487 و کتاب پوشش های محافظ پره های توربین نوشته Y.Tamarin در پست 2503 مجددا اپلود وبرای استفاده دوستان عزیز منتشر شد.

جزوه اموزشی مبانی ازمون های غیرمخرب NDT در پست 2768 مجددا اپلود ودر دسترس قرار گرفت.

13 مقاله تحت عنوان ویبره ، نویز ، ارتعاش و بالانسینگ که در پست 3 از دسترس خارج بودند در پست 2390 با عنوان دانلود مقالات ارتعاشات مجددا اپلود شده ودر دسترس قرار گرفتند.

پروژه شبیه سازی با نرم افزار Automation Studio برای مدارهای الکترو هیدرولیکی و الکتروپنوماتیکی که در پست 1208 از دسترس خارج شده بود در پست زیر مجددا اپلود و در دسترس قرار گرفت:

موفق باشیم


برچسب‌ها: تابلو اعلانات, درخواست کتاب, اسپاو, وبلاگ یک مهندس, همه چیز درباره نیروگاه
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 23:56  توسط spow  | 

ماشین کاری با CBN

CBN (CUBIC BORON NITRIDE
CBN یکی از مواد بسیار سخت برای ابزارهای برشی است که پس از الماس در رده دوم قرار  دارد.این ماده ای عالی برای ساخت ابزارهای برشی است که در آن ترکیبی  از خواص:سختی بالا، گرم سختی بالا تا دمای حدود2000   درجه سانتی گراد مقاومت سایشی عالی و پایداری شیمیایی خوب در طول عملیات ماشینکاری، وجود دارد.این ماده نسبتا شکننده است اما از سرامیکها چقرمه تر می باشد.
در مقایسه با سرامیکها ،CBN سخت تر است اما مقاومت شیمیایی و گرمایی خوبی ندارد.این ماده نسبتا جدید است و در دهه پنجاه معرفی شد اما در طول دهه هفتاد توسعه یافت.علیرغم قیمت بالا  این ابزارها توانستند در تراشکاری قطعات سخت که قبلا سنگ زنی می شدند کاربرد وسیعی بیابند.فولادهای فورج شده ،چدن و فولاد سختکاری شده قطعاتی که سطوح خارجی آنها سختکاری شده،قطعاتی با پایه کبالت و آهن که متالوژی پودر شده اند چدنهای پرلیتیک  که با روش غلتک زنی فرم
گرفته اند و آلیاژهای مقاوم در برابر گرما جزء انواع اصلی کاربردهای CBN می باشند.
کاربرد در مواقع فوق باید به طور کامل تجزیه و تحلیل شود تا به این نتیجه اساسی برسیم که با توجه به مسایل اقتصادی استفاده از کدام ابزار،CBN یا سرامیک مقرون به صرفه است.
CBN از طریق فشار و دمای بالا تولید می شود که منجر به اتصال بلورهای Cubic boron با یکدیگر و با سرامیک یا فلزی که نقش نگهدارنده را بازی می کند، خواهد شد.ذراتی که به طور اتفاقی جهت یافته اند تشکیل ساختاری چند کریستالی و بسیار چگال خواهند داد.بلور واقعی CBN شبیه الماس مصنوعی است.خواص CBN با  تغییر در اندازه بلورها ، مقدار و نوع نگهدارنده تغییر کرده و گریدهای مختلفی را ایجاد خواهد کرد.گریدی که دارای مقدار کمتری CBN است،با داشتن نگهدارنده ای از جنس سرامیک دارای مقاومت سایشی و پایداری شیمیایی بیشتری است و برای اجزاء فولادی سخت مناسب خواهد بود.CBN های با مقدار زیاد چقرمه تر هستند و بیشتر برای چدنهای سخت و فولاد به همراه آلیاژهای ضدگرما مناسب می باشند.
زمانی که CBN با نگهدارنده سرامیک ساخته می شود، پایداری شیمیایی و مقاومت سایشی بیشتری دارد، اما از نظر چقرمگی قدری ضعیف تر خواهد بود.با چسباندن قطعه ای CBN روی پایه ای از جنس تنگستن کارباید، ابزاری چقرمه و مقاوم در برابر ضربه به دست می آید که دارای لبه برنده ای نسبتا ترد خواهد بود.به این مجموعه TIN نیز اضافه می شود.
CBN می تواند روی موادی که دارای سختی بالای HRC 48 هستند به کار رود.اگر ماده قطعه کار نرم باشد سایش اتفاق خواهد افتاد، به عبارت دیگر هرقدر ماده سخت تر باشد سایش ابزار کمتر خواهد بود! صافی سطح قطعات ماشینکاری شده بسیار عالی است و به همین جهت CBN یک جایگزین جذاب برای سنگ زنی به شمار می رود.
صلب بودن ابزار و ماشین از عوامل اصلی هستند و باید شعاع نوک اینسرت به حد کافی بزرگ انتخاب شود.عملیات برشی روی سطوح ناپیوسته باید با دقت ارزیابی شود تا اطمینان از این که ابزار و تنظیمات آن در مناسب ترین شرایط انتخاب شده اند ، حاصل گردد.
آماده سازی لبه با تقویت پخها و انتخاب و کاربرد صحیح ابزار بسیار مهم است.دانه های CBN بسیار ریز هستند و به همین دلیل برای جلوگیری از ایجاد براده های میکروسکوپی باید روی لبه پخهای مناسبی ایجاد شده و با عملیات هونینگ ابزار برای ماشینکاری مواد مختلف آماده گردد.در صورتی که انتخاب صحیحی انجام گیرد، اینسرتهای CBNمقاومت سایشی بالا را برای یک لبه برنده تیز و سخت نشان خواهند داد.
اینسرتهای CBN برای عملیات پرداخت با تلرانس ابعاد بسته روی فولادهای سخت،بسار مناسب هستند.صافی سطحRa=0.3 و تلرانس    0.01 mm    در عملیات تراشکاری با CBN  قابل دستیابی است. عمر ابزارهای CBN از انواع سرامیک و سمنتدکارباید بیشتر است.اگر انتخاب صحیح صورت گیرد پس از پایان عملیات قطعه کار نسبتا سرد خواهد بود زیرا گرما با براده ها انتقال یافته است.
سرعتهای برشی نسبتا بالا و سرعت پیشروی تقریباً پایین  برای ماشینکاری با CBN پیشنهاد می شود و اگر از خنک کاری استفاده می شود باید به مقدار فراوان در اطراف لبه برنده پاشیده شود در غیر این صورت از ماشینکاری خشک استفاده گردد تا از ترکهای ناشی از شوکهای حرارتی اجتناب شود.


برگرفته از جلد اول کتاب مرجع کامل راهنمای عملی "ابزارهای برشی مدرن"ترجمه آقای مهندس سید جلال حقی


برچسب‌ها: ماشین کاری با CBN, ابزارهای برشی مدرن, ماشینکاری, تراشکاری ابزار تراش برشکاری ماشینکاری سرامیک, دانلود مقالات مهندسی مکانیک
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 14:20  توسط spow  | 

ارزيابی و مديريت خطر ايمنی، بهداشتی و زيست محيطی شرکت لوله سازی اهواز به روش«ويليام فاين»

چکيده
مقدمه: فرآيند توليد در کارخانه لوله سازی اهواز همانند ساير محيط های صنعتی به دليل ماهيت و نوع فعاليت ها با مخاطرات مختلفی از نظر ايمنی، سلامت، بهداشت و محيط زيست همراه می باشد، در نتيجه امکان آسيب به انسان، تجهیزات و محيط زيست، در صورت وقوع حادثه، وجود دارد. از اين رو، مطالعه کنونی در زمينه ارزيابی و مديريت خطر ايمنی، بهداشتی و زيست محيطی با هدف شناسايی مخاطرات احتمالی، تخمين ميزان خطر، کنترل و کاهش سطح خطر و در راستای حفظ سلامت پرسنل، تجهيزات، سرمايه و محيط زيست تحت تأثير به انجام رسيد.  
مواد و روش ها: در اين تحقيق از روش«ويليام فاين» که از فنون سازمان یافته و نظام مند ارزیابی خطر در شناسايي خطرات بالقوه و برآورد سطح خطر، در راستاي مديريت خطر و کاهش آن به سطحی قابل قبول است، استفاده شد. به اين منظور پس از شناسايي فعاليت ها و فرآيندهاي کارخانه، خطرات و عوامل بالقوه آسيب رسان شناسايي و سپس با توجه به شدت اثر، احتمال وقوع و پيامدهاي احتمالي مواجهه آن با انسان، محيط زيست و تجهيزات، کار ارزيابي و طبقه بندي خطرات انجام شد.
يافته های پژوهش: سطح خطر در فعاليت هاي عمليات کوره القايي(پرت اپوکسي) با نمره 300، آزمون آبی (از جهت آلودگي صوتي) با امتياز 300، سنگ زني داخل لوله با نمره 240 و آزمايش لوله با فشار آب با امتياز 200 داراي بالاترين سطح خطر(اضطراري) و فعاليت هايي مانند پخ زني سر و ته لوله(دور ريزتراشه) با امتياز 192، بهره برداري از اره ی گردان(برخورد لوله به فرد) با نمره180، فرآيند جوش با امتياز 160، شستشو با اسيد فسفريک با نمره 120 دارای میزان خطر متوسط(غیرطبیعی) و فعاليت هايي مانند سقوط افراد(پریفر) با نمره 16، آزمون آبی(از منظرترکيدن لوله) با امتياز 9 و غلت خوردن کويل با امتياز 5 داراي کمترين میزان خطر(طبیعی) مي‌باشند.
    بحث و نتيجه گيري: حوادث ناشي از کار در طول اجراي اين تحقيق داراي کاهش نسبي بوده و با توجه به افزايش شاغلين واحدهاي تحت بررسي درسال 1386(زمان مطالعه) نسبت به سال 1385، ضريب شدت تکرار حوادث به طور متوسط حدود 42درصد و تعداد روزهاي تلف شده کاري حدود 49 درصد کاهش داشته است.

متن کامل مقاله ارزيابی و مديريت خطر ايمنی، بهداشتی و زيست محيطی شرکت لوله سازی اهواز به روش«ويليام فاين» با فرمت ورد را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: ارزیابی و مدیریت خطر ایمنی بهداشتی محیط زیستی به ر, ارزیابی و مدیریت ایمنی, ایمنی بهداشت محیط زیست HSE, دانلود مقاله, ایمنی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 13:34  توسط spow  | 

بیوگرافی چارلز بوکوفسکی

شاعر و نویسنده ای متفاوت ، دیوانه ای در جمع احمق ها!*

 

چارلز هِنری بوکوفسکی در 16 ماه اوت 1920 ميلادی در شهر آندِرناخ در آلمان از پدری آمريکايی و مادری آلمانی چشم به جهان گشود. پدر او نيز چارلز هِنری بوکوفسکی نام داشت و از سربازان آمريکايی مستقر در آلمان بود با اصل و نسب آلمانی. مادر او کاتارينا فِت، با پدر بوکوفسکی در غذاخوری سربازان آمريکايی در آنِدرناخ که توسط برادرش اداره می شد آشنا شد. چارلز بوکوفسکی در دو سالگی با پدر و مادر خود به آمريکا، ابتدا به بالتيمور و سپس به حومه ی  لس آنجلس که زادگاه پدرش بود، نقل مکان کرد. تا پيش از سفر به آمريکا پدر و مادرش نام آلمانی هاينريش کارل بر او نهاده بودند.

کودکی و نوجوانی بوکوفسکی در سختی گذشت. پدرش پس از پايان دوره ی سربازی مدت ها به شغل کم درآمد شير فروشی پرداخت و پس از مدتی بيکاری، نگهبان موزه ای در لس آنجلس شد. به خاطر مشکلات مالی و کمک به درآمد خانواده، مادر بوکوفسکی مدتی به کار نظافت در خانه های ثروتمندان پرداخت. در همين سال ها پدر او به الکل روی آورد و به زن خود بی توجهی و با پسر خود بدرفتاری مي کرد و او را کتک می زد. مادرش ولی هيچگاه از او در برابر خشونت های پدر حمايت نکرد.

در سال 1935 و در دوران بلوغ چارلز نوجوان به بيماری شديد آکنه دچار شد و صورت و بدنش را جوش های چرکين و دردآوری فرا گرفت. به خاطر درد و خونريزی جوش ها به ناچار در سال 1936 چند ماه به مدرسه نرفت. بوکوفسکی که استعداد نويسندگی خود را در انشاء های سال های ابتدايی دبستان آشکار ساخته بود، در آن زمان علاقه ی شديدی به کتاب خوانی پيدا کرد و در کتابخانه ی شهر با آثار نويسندگان بزرگی چون ارنست همينگوی، سينکلر لويز، دی اچ لورنس و اپتون سينکلر آشنا شد. در همين سال ها بود که آرزوی نويسنده شدن در او پديدار شد. او احساس می کرد که می تواند در برابر زندگی واقعی خود را در پشت ادبيات پنهان کند و از آن ياری جويد. در پانزده سالگی و در اوج بيماری آکنه نخستين داستان بلند خود را بر مبنای شخصيت فرايهر مانفرد فُن ريختهوفن، خلبان مشهور آلمان در جنگ جهانی اول، نوشت. پس از پايان دوران دبيرستان و در سال های 1939 تا 1941 در کالج شهری لوس آنجلس واحد هايی را در روزنامه نگاری، تئاتر, انگليسی و هنر گذراند و به سياه مشق های خود در نويسندگی ادامه داد. نويسندگان مورد علاقه ی او در اين زمان جان فانته، کنوت هامسون و لويی فردينان سلين بودند. پدر وی که مخالف روی آوردن او به کارهای ادبی بود و انتظار داشت که پسرش شغل پردرآمدی انتخاب کند, در يکی از روزهای سال 1941، زمانی که چارلز در کالج بود ماشين تايپ و نوشته ها و لباس های او را به بيرون از خانه ريخت. بوکوفسکی همان روز خانه ی پدری را ترک کرد و تا مدتی به آن جا پای نگذشت. از آن جا که تمايلی به ادامه ی تحصيلات دانشگاهی نداشت کالج را به پايان نرساند. او دنيای آکادميک را غير واقعی و با خود بيگانه می دانست و آن را مانند يک تله می پنداشت و از گرفتار شدن در آن پرهيز داشت. وی حتا شاعران و نويسندگانی که کار آکادميک و دانشگاهی در زمينه ی ادبيات داشتند را مورد انتقاد قرار می داد و از آنان دوری می جست. بوکوفسکی اين موضوع را دستمايه ی بسياری از شعرهای خود نيز قرار داده است.

پس از مدتی لس آنجلس را ترک کرد و مدتی را بی هدف در نيواورلئان, آتلانتا، جرجيا، تگزاس، سانفرانسيسکو، سن لوئی، ميسوری و فيلادلفيا گذراند. از اين ايام به عنوان سال های گمشده ی بوکوفسکی نام برده می شود, دورانی که اطلاعات دقيقی درباره ی آن در دست نيست. آشنايی او با موسيقی کلاسيک به همين زمان برمی گردد. آهنگ سازان مورد علاقه ی او  گوستاو ماهلر، لودويگ بتهوون و ريچارد واگنر بودند. سال ها بعد به آثار يوهان سباستين باخ هم توجه پيدا کرد. ارتباط او با موسيقی کلاسيک را می توان در شعرها و داستان های او مشاهده کرد.

در همان ايام داستان های بسياری نوشت و به نشريه های ادبی فرستاد که با استقبال آن ها روبرو نشد. در بهار سال 1944 يکی از آن ها به نام (Aftermath of a Lengthy Rejection Slip in Story)  سرانجام در مجله ی (Story) به چاپ رسيد. عدم موفقيت ادبی علاقه ی او به نوشتن را نزديک به ده سال از بين برد.

در زمان جنگ جهانی دوم ابتدا به خدمت سربازی فراخوانده نشد ولی موظف بود تا بطور مرتب خود را به اداره ی نظام وظيفه معرفی کند. به علت غفلت از اين کار روزی در فيلادلفيا  بوکوفسکی توسط  اف بی آی دستگير و زندانی شد و پس از آن در سال 1944 به سربازی فراخوانده شد. در معاينات پزشکی، دکتر روانپزشک متوجه هوش بالا و روح حساس وی شد و او را از سربازی معاف کرد.

بوکوفسکی در اواخر سال 1945 به لس آنجلس بازگشت و در ابتدا بار ديگر پيش پدر و مادر خود زندگی کرد. به غير از سفر های کوتاه، ديگر آن شهر را ترک نکرد.

او در سال 1947 با جِين بِيکر عشق بزرگ زندگيش آشنا شد. رد پای آن زن را می توان در بسياری از آثار بوکوفسکی ديد. در تعدادی از شعرهايش از او گفت و برای آفرينش برخی از شخصيت های چندين داستان و رمان از او الهام گرفت. شعرِ در ستايش بانويی يگانه يکی از آن نمونه ها است.

غير از سال های 1952 تا 1955 که شغل ثابت نامه رسانی داشت، در آن مدت زندگی خود را با کارهای کوتاه مدت از جمله کارگری انبار، نگهبانی، کارگری در کارخانه و غيره گذراند. در سال 1955 به بيماری مهلک خونريزی معده دچار شد و تا مرز مرگ پيش رفت. پس از بهبودی از کار در شرکت پست استعفا داد و دوباره به کار ادبی روی آورد. ولی اين بار به جای داستان کوتاه، شعر بود که از قلم او جاری می شد. او اين مقطع از فعاليت هايش را آغاز کار ادبی خود می دانست. بوکوفسکی در آن سال با اسب دوانی و شرط بندی در آن مسابقات نيز آشنا شد که او را تا آخر عمر ديگر رها نکرد و يکی از موضوع های ثابت شعر و داستان های او شد.

در همان سال شعرهای خود را برای چاپ به مجله ی کوچک ادبی (Harlequin) فرستاد و مدتی بعد با باربارا فرای که صاحب امتياز آن مجله و خود نيز نويسنده بود ازدواج کرد. در سال 1956 شروع به نوشتن نخستين رمان خود به نام (A Place to Sleep the Night) کرد که به پايان نرساند. مادر بوکوفسکی در همان سال به بيماری سرطان درگذشت. 1957 مدتی به همراه همسرش ويراستاری مجله ی (Harlequin) را عهده دار شد. در آغاز سال 1958 بار ديگر به خدمت شرکت پست آمريکا درآمد و در بخش داخلی آن آغاز به کار کرد. در آن سال زناشويی وی به جدايی انجاميد و پدرش به علت سکته ی قلبی فوت کرد.

بوکوفسکی هم چنان به سرودن شعر ادامه داد و توانست شعرهای خود را به تدريج در نشريه ها و مجله های ادبی کوچک و مستقل مانند Nomad، Coastlines، Quicksilver  و Epos به چاپ برساند و به زودی تبديل به نماينده ی مهم شعر مستقل شد. برخلاف سال های چهل ميلادی که بوکوفسکی در نويسندگی به دنبال شهرت بود و خود را همينگوی و يا سارويان جديد می پنداشت معروفيت ادبی برای او ديگر معنايی نداشت و صرف شعرگويی برايش اهميت پيدا کرده بود.

در سال 1960  ای وی گريفيت که صاحب امتياز مجله ای ادبی بود، نخستين مجموعه ی شعر او که شامل تنها چهارده برگ بود را با نام (Flower, Fist and Bestial Wail) منتشر کرد. بوکوفسکی در سال 1961 دست به خودکشی با گاز زد که از آن به دست خود جان سالم به در برد. او در سال 1962 با مرگ جِين بِيکر به افسردگی شديدی دچار شد. در همان سال مجله ی ادبی (The Outsider) شماره ی ويژه ای را به او اختصاص داد. چاپ برخی از شعر های بوکوفسکی و نقد کارهايش در آن شماره، منتقدان و شعرشناسان آمريکا را متوجه او کرد. صاحب امتيازان مجله درسال 1963 اولين مجموعه ی بزرگ شعر او را با نام (It Catches My Heart in Its Hand) و با تيراژ 777 نسخه منتشر کردند که منتخب شعر های سال های 1955 تا 1963 بود. بوکوفسکی تک تک آن نسخه ها را با دست خود امضاء کرد.

چارلز بوکوفسکی با وجود کسب نخستين موفقيت های ادبی کماکان مجبور بود برای گذران زندگی به کار طاقت فرسا در شرکت پست ادامه دهد. دوازده ساعت کار روزانه باعث درد عذاب دهنده ای در دست ها و شانه ی او می شد. ولی از سوی ديگر کار طولانی و بدنی سنگين در عين افسرده کردن او، مانع از فکر کردن بوکوفسکی به هنگام کار می شد و او می توانست تمام توان ذهنی خود را صرف سرودن شعر کند. وی روزانه گاهی چندين شعر می نوشت.

بوکوفسکی در سال 1963 با فرانسيس اسميت آشنا شد و يک سال بعد، از او صاحب تنها فرزند خود، دختری به نام مارينا لوييز شد.

دومين مجموعه ی بزرگ شعر بوکوفسکی در سال 1965 با نام (Crucifix in a Deathhand) انتشار پيدا کرد. چاپ مجموعه ای از داستان های کوتاه او در همان سال باعث موفقيت و شهرت او در زمينه ی داستان نويسی نيز شد. نام مجموعه ی داستان (Confessions of a Man Insane Enough to Live with Beasts) بود.

بوکوفسکی از سال 1967 تا 1969 مقاله ی هفتگی در روزنامه ی مستقل (Open City) می نوشت که بخشی از آن نوشته ها در سال 1969 در کتاب (Notes of a Dirty Old Man) به چاپ رسيدند. از 1969 تا 1971 با همکاری نيلی چرکوفسکی دست به انتشار مجله ی (Laugh Literary and Man the Humping Guns) زد.

چارلز بوکوفسکی در سال 1969 پس از يازده سال کار در شرکت پست از شغل خود استعفا داد تا وقت خود را فقط صرف نويسندگی بکند. در مورد تصميم خود در نامه ای به دوست و مترجم آلمانی آثارش کارل وايسنر به تاريخ نوامبر 1969 چنين نوشت: «دو راه داشتم، در اداره ی پست بمانم و ديوانه بشوم و يا نويسنده بشوم و گرسنگی بکشم. انتخاب من گرسنگی بود.». در آمد او از حق انتشار آثارش ناچيز بود ولی اين امکان را به او مي داد تا تمام وقت به نوشتن داستان و سرودن شعر بپردازد. در سال 1970 نخستين رمان خود را به نام (Post Office) در مدت چهار هفته بر روی کاغذ آورد. رمان که بر مبنای تجربه ها و خاطره های او از کار در شرکت پست بود در سال 1971 به چاپ رسيد. در سال های بعد نيز آثار ادبی او به تناوب در قالب مجموعه ی شعر، مجموعه ی داستان کوتاه و بلند و هم چنين رمان به چاپ رسيدند. او در سال 1974 بار ديگر به مقاله نويسی روی آورد و اين بار نوشته های خود را در مجله ی (L.A. Free Press) منتشر کرد.

بوکوفسکی سفرهای خارجی اندکی انجام داد. در سال 1976 برای نخستين بار خاک کشورش برای شعرخوانی به مقصد کانادا ترک کرد. در سال 1978 به آلمان مسافرت کرد و از شهر زادگاهش نيز  ديدن کرد. در همان سال بار ديگر راهی اروپا شد و اين بار علاوه بر آلمان به فرانسه نيز مسافرت کرد. او خاطرات خود از اين دو سفر را در کتاب (Shakespeare Never Did This) به چاپ رساند.

معروف ترين و محبوب ترين رمان بوکوفسکی در سال 1982 به چاپ رسيد. رمان که کيفيت بالای ادبی آن تحسين منتقدان را برانگيخت و (Ham on Rye) نام دارد، داستان دوران سخت کودکی و نوجوانی او و سخت گيری های پدرش است.

بوکوفسکی در سال 1985 با  ليندا لی بيگل که در سال 1977 با او آشنا شده بود ازدواج و تا پايان عمر با او زندگی کرد.

وی شاعر و نويسنده ی پرکاری بود و هزاران قطعه شعر، صدها داستان و شش رمان از خود به جای گذاشت. تعداد کل کتاب های بوکوفسکی که در زمان حيات او به چاپ رسيدند از مرز چهل و پنج گذشت. پس از مرگ او نيز تاکنون بيش از پانزده اثر ديگر انتشار يافته اند.

بوکوفسکی در کنار شعر سرايی و داستان نويسی زمان زيادی را به نامه نگاری به ناشرين، شاعران و نويسندگان و دوستان خود اختصاص می داد. گزيده ی نامه های او از سال های 1958 تا 1994 از جمله درکتاب های (Screams from the Balcony)، (Living On Luck)، (Reach For The Sun) و (A Decade of Dialogue) انتشار پيدا کرده اند. او در اين نامه ها از زندگی خود، از رابطه های خود، از ديگر شاعران و نويسندگان و از نظريات خود پيرامون شعر و داستان و ادبيات می نوشت. شايد بهترين اثر بيوگرافی درباره ی بوکوفسکی همين نامه ها باشند.

چارلز بوکوفسکی در خلال فعاليت های ادبی با فيلم و سينما نيز تماس پيدا کرد. در سال 1973 يک کارگردان آمريکايی به نام تيلور هکفورد فيلم مستندی در باره ی او ساخت. در سال 1979 پس از آشنايی با باربت شرودر، فيلم ساز، کارگردان و هنرپيشه ی فرانسوی سينما، دست به نوشتن سناريويی برای فيلمی سينمايی به کارگردانی وی زد. محصول اين همکاری فيلم (Barfly) بود که ساخت آن به دلايل مالی به درازا کشيد و در سال 1987 به پايان رسيد. در سال 1981 فيلم ايتاليايی (Tales of Ordinary Madness) بر اساس داستان های کوتاه بوکوفسکی به کارگردانی مارکو فرری ساخته شد. باربت شرودر در سال 1987 نيز فيلم مستند چهار ساعته ای به نام (Charles-Bukowskis-Tape) ساخت که شامل مصاحبه های کوتاه با بوکوفسکی بود. در همان سال فيلمی به نام (Crazy Love) از کارگردان بلژيکی دومينيک درودر که بر پايه ی داستان های کوتاه بوکوفسکی ساخته شده بود به نمايش درآمد. پس از مرگ بوکوفسکی، در سال 2004  جان دالاگان آمريکايی فيلم مستند (Bukowski: Born Into This) را کارگردانی کرد. در سال 2005 فيلم سينمايی (Factotum)  ساخته ی  بنت همر کارگردان نروژی بر اساس رمانی از بوکوفسکی به همان نام به پرده ی سينما ها رفت.

بوکوفسکی در سال 1988 به بيماری سل دچار شد ولی پس از مدت ها سلامتی خود را باز يافت. در سال 1993 بار ديگر به شدت بيمار شد. اين بار پزشکان بيماريش را سرطان خون تشخيص دادند.

در کوتاه ترين نامه ای که از او به جای مانده است، وی در ژانويه 1994 خطاب به صاحب امتياز يک مجله ی ادبی چنين می نويسد:

 ح عزيز،

نمی توانم چيزی برايت بفرستم.

سرطان خون دارم.

بوکوفسکی

  او در همان سال آخرين رمان خود را به نام (Pulp) نوشت. در اين رمان برای نخستين بار اثری از زندگی شخصی او ديده نمی شود و يکی از شخصيت های اصلی داستان، مرگ است که در چهره ی يک زن ظاهر می شود.

چارلز بوکوفسکی در ساعت 11:55 روز نهم ماه مارس 1994 بر اثر ابتلا به بيماری ذات الريه به دنبال ضعف جسمانی ناشی از سرطان در  سن پدرو جنوبی ترين محله ی لس آنجلس درگذشت. مراسم خاکسپاری او توسط راهب های بودايی اجرا شد.

* اشاره به قسمتی از متن معروف کتاب عامه پسند (Pulp) از بوکوفسکی درباره تقسیم بندی ادمها(صفحه 141)

** با سپاس از اقای برزو امیرحسینی و سایت وزین absurdpain.com


برچسب‌ها: چارلز بوکوفسکی, زندگی نامه چارلز بوکوفسکی, دانلود کتاب های چارلز بوکوفسکی, Charles Bukowski, بیوگرافی چارلز بوکوفسکی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 13:17  توسط spow  | 


لباس سرهم اثر چارلز بوکوفسکی برگردان: بهمن کیارستمی

اشکال کار آدمی ‌که ساعت یازده صبح به مقصد می‌رسه و ساعت هشت شب باید شعر بخونه، این جاست که حد خودش رو تا حد آدمی‌ که اون‌ها می‌خوان روی صحنه ببینن، آورده پایین؛ آدمی‌که بشه تماشاش کرد، بهش خندید، و از میدون به درش کرد. اون‌ها از تو نمی‌خوان که روشن‌شون کنی؛ می‌خوان سرشون رو گرم کنی.

من توی فرودگاه با پروفسور کراگماتز آشنا شدم، و توی ماشین، با دوتا سگش، و همین‌طور با پولهولتز که سال‌ها بود کارهای من رو می‌خوند. دو تا دانشجوی جوون هم بودند که یکی‌شون کاراته باز بود، و اون یکی پاش شکسته بود. داشتیم می‌رفتیم خونه‌ی هووارد. (پروفسوری که بانی دعوت من برای خوندن شعرهام بود.)

من بُق کردم و متظاهرانه نشستم، و آبجو خوردم. به جز هووارد، تقریباً همه باید می‌رفتند سرکلاس‌هاشون. درها به هم می‌خوردند، سگ‌ها پارس می‌کردند، و ابرها تیره می‌شدند. من و هووارد و زنش و یه پسر دانشجوی جوون دور هم نشسته بودیم. ژاکلین – زن هووارد – داشت با دانشجوئه شطرنج بازی می‌کرد.

هووارد گفت: « یه چیز خوب دارم.» بعد دستش رو باز کرد، و یه مشت قرص بهم تعارف کرد. گفتم: « نه، معده‌ام رو اذیت می‌کنه. این اواخر حسابی ریخته به هم.»

ساعت هشت شب رسیدم اون جا. صدای جمعیت رو می‌شنیدم که فریاد می‌زدند: «اون مسته.» من ودکا و آب پرتقال به دستم، رفتم بالا، و یه جرعه ی حسابی سر کشیدم تا خون شون رو حسابی به جوش بیاورم. یه ساعتی شعر خوندم.

انصافاً بد تشویقم نکردند. یه پسر جوون اومد بالا و درحالی که می‌لرزید گفت: «آقای چیناسکی، من باید اینو بهتون بگم؛ شما مرد زیبایی هستین.» من باهاش دست دادم: «خیله خب پسر، فقط یادت باشه همین‌طور کتاب‌هام رو بخری.» چند نفر کتاب‌هام رو آوردند و من براشون تو کتاب‌ها چیز کشیدم. بالاخره تموم شد.

مهمونی بعد از شعرخونی، طبق معمول پر بود از استادها و دانشجوهای نچسب و کودن.

پروفسور کراگماتز منو کشید یه گوشه، و شروع کرد ازم سؤال کردن. سؤال پشت سؤال. گفتم: «نه، خب. آره بعضی از کارهای الیوت خوبن. پوند، خوب بعله، ولی اونی که خیال می‌کردم نبود. نه، از شاعرهای معاصر آمریکایی هیچ شاعر فوق العاده ای به فکرم نمی‌رسه. متأسفم. شعر عینی؟ خوب، بله، عینی هم مثل هر چیز عینی دیگه است. کی؟ سلین؟ فقط یه پیر خرفت. یه کتاب خوب بیشتر نداره، و اون هم کتاب اولشه. چی؟ بله، البته که کافی یه. شما خودتون چی؟ فکر نکنم حتا یکی هم نوشته باشید نه؟ چرا بند کردم به کریلی؟ باشه، دیگه این کار رو نمی‌کنم، ولی کریلی قالب کارش رو درست ریخته، و این خیلی مهم تر از کاری یه که منتقدهاش کردند. بله، من مشروب می‌خورم. کسی هست که مشروب نخوره؟ اصلاً مگه امورات آدم بی مشروب می‌گذره؟ زن‌ها؟ خوب بعله، البته؛ پس می‌خواین درباره ی شیر آتش نشانی و شیشه ی خالی مرکبِ هندی چیز بنویسم؟ بعله، درباره فرقون قرمز توی بارون هم می‌دونم. ببین، آقای کراگماتز، این جا آدم‌های دیگه هم هستند. من می‌رم یه دوری بزنم...»

شب همون جا موندم، و پایین یه تخت دو طبقه، زیر کاراته بازه، گرفتم خوابیدم. وقتی بیدارشدم همه جز هووارد رفته بودند. بلند شدم رفتم توالت. لباس پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون که ببینمش. اون خیلی حالش بد بود.

گفت: «خدای من، تو اصلاً ککت هم نمی‌گزه. بدنت مثل یه پسر بیست ساله است.»

- آخه دیشب خلاف سنگین نکردم... فقط یه کم آبجو و علف. شانس آوردم.

بهش پیشنهاد کردم که چند تا تخم مرغ آب پز بخورن. هووارد تخم مرغ‌ها رو که گذاشت بپزن هوا تاریک شد. تاریک عین شب. بعد ژاکلین زنگ زد و گفت که یه توفان داره به طرف شمال میاد. رگبار شروع شد. ما نشستیم تخم مرغ‌هامون رو خوردیم.

بعد شاعر شب بعد رسید. دوست دخترش و کراگماتز همراهش بودند. هووارد دوید تو حیاط و تخم مرغ‌ها رو اوغ زد. شاعر تازه، بلاندینگ ادواردز، شروع کرد به حرف زدن. صدای خوبی داشت و درباره ی گیتربرگ و کورسو و کوروک حرف می‌زد. بعد بلاندینگ ادواردز و دوست دخترش، بتی (که اون هم شعر می‌گفت) شروع کردند با همدیگه فرانسه بلغور کردن.

هوا تاریک تر شد و رعد و برق و رگبار زد. توفان وحشتناک بود بعد آبجو رسید. کراگماتز به ادواردز یادآوری کرد که حواسش باشه امشب شعرخونی داره. هووارد سوار دوچرخه اش شد، توی توفان پا زد تا بره دانشگاه و به دانشجوها ادبیات انگلیسی درس بده. ژاکلین رسید: «هووی کجاست؟» گفتم: «با دوچرخه‌اش رفت بیرون.»

- حالش خوب بود؟

- - عین یه پسر شونزده ساله. قبل از این که بره چند تا آسپیرین انداخت بالا.

بقیه بعد از ظهر منتظر شدم و سعی کردم خودم رو قاطی بحث‌های ادبی نکنم. بعد رسوندنم فرودگاه. همراهم یه چک پونصد دلاری بود و شعرهام. بهشون گفتم لازم نیست از ماشین پیاده بشن. گفتم برای همه‌شون کارت پستال می‌فرستم.

وارد اتاق انتظار که شدم صدای مردی رو شنیدم که به یکی می‌گفت: «اون یارو رو باش!» اون جا اهالی، همه، مدل موهاشون شبیه هم بود. کفش‌ها همه پاشنه بلند، اورکت‌ها همه نازک، دگمه‌ها همه فلزی، پیرهن‌ها همه یقه باز و دستمال گردن‌ها همه در طیف بین سبز و طلایی. حتا صورت‌ها همه شبیه هم بودند. دماغ‌ها، گوش‌ها، دهن‌ها، حالت‌ها. دریاچه‌های کم عمق، با یک لایه یخ نازک. هواپیما تأخیر داشت. من پشت یه دستگاه قهوه جوش و ایسادم، و دوتا قهوه ی سیاه با بیسکویت شورم خوردم. بعد رفتم بیرون، زیر بارون.

بعد از یک ساعت و نیم تأخیر طیاره رسید، و با کلی دنگ و فنگ از جا پرید. توی هواپیما از مجله ی نیویورکر خبری نبود. از مهمان دار که مشروب خواستم گفت از یخخبری نیست. بعد هم خلبان اعلام کرد که با تأخیر توی فرودگاه شیکاگو می‌شینیم؛ از اجازه ی فرود هم خبری نبود. اون یکی اقلاً راست گو بود. رسیدیم شیکاگو و بالای فرودگاه چرخ زدیم و چره زدیم و چرخ زدیم. گفتم: «خب، انگار هیچ کاری نداریم که بکنیم.» و مشروب سومم رو سفارش دادم. سرگیجه به بقیه هم سرایت کرده بود. مخصوصاً وقتی که هر دوی موتورها به سر و صدا افتادند. اون‌ها دور می‌زدند و دور می‌زدند، ما هم می‌نوشیدیم و می‌نوشیدیم. یکی بلند بلند خندید. وقتی که همه مون دستمال‌های معطری رو که بهمون داده بودند ریز ریز کرده بودیم، گفتند که می‌خواهند بشینند.

لایه ی نازک یخ یک دفعه شکست. همه همدیگه رو هل می‌دادند، سؤال‌های واضح می‌کردند و جواب‌های واضح می‌شنیدند. توی فرودگاه دیدم پرواز من اصلاً توی لیست نیست. ساعت هشت و نیم شب بود. به آنی زنگ زدم، و او گفت که پشت هم به فرودگاه زنگی می‌زده تا بینه ساعت فرود کِی یه. ازم پرسید که شعرخونی چطور بود. بهش گفتم سرِ یه دانشکده رو شیره مالیدن خیلی سخت بود. من فقط تونستم سر نصف شون رو شیره بمالم. گفت: «خیله خب.» گفتم: «هیچ وقت روی مردهایی که لباس سرهم می‌پوشن حساب نکن.»

من نشستم و یه ربعی چشم چرونی کردم. بعد یه بار پیدا کردم. اون جا یه مرد سیاه پوست با لباس چرمی‌قرمز نشسته بود، و چند نفر داشتند به سلامتیش می‌خوردند و بهش می‌خندیدند. اون‌ها دستش انداخته بودند و مرد سیاه سعی می‌کرد خونسردیش رو حفظ کنه.

وقتی برگشتم تا لیست پرواز رو چک کنم دیدم یک سوم فرودگاه مست اند. مدل موها، همه به هم ریخته بود. یکی داشت عقب عقب راه می‌رفت؛ مست بود، و به این امید که با سر بخوره زمین و ضربه ی مغزی بشه داشت همین‌طور عقب عقب می‌اومد. ما همه سیگار روشن کردیم و در انتظار شکستن سرش تماشاش کردیم. یارو خورد زمین و جماعت رفتند سراغش تا لختش کنند. فاصله اش با من دورتز از اونی بود که ارزش رفتن داشته باشه. برگشتم توی بار. مرد سیاه پوست رفته بود. بغل دست من دونفر داشتند بحث می‌کردند. یکی شون برگشت طرف من، پرسید«تو درباره ی جنگ چی فکر می‌کنی؟»گفتم: «جنگ هیچ ایرادی نداره.»

- جدی؟

- آره. وقتی سوار تاکسی می‌شی، داری جنگ می‌کنی. وقتی یه نون می‌خری، داری جنگ می‌کنی. وقتی الواطی می‌کنی، داری جنگ می‌کنی. ولی به هر حال، آدم بعضی وقت‌ها به تاکسی و نون و الواطی احتیاج پیدا می‌کنه.»

مرده گفت: «هی، این جا یکی هست که جنگ رو دوست داره.» یکی از ته بار بلند شد و اومد جلو. لباسش عین اولی بود. اون پرسید: «تو از جنگ خوشت میاد؟»

- جنگیدن هیچ اشکالی نداره. جنگ یعنی توسعه ی طبیعی مملکت.

- تو چند سال جنگ بودی؟

- هیچی.

- اهل کجایی؟

- لوس انجلس.

- می‌دونی؟ بهترین دوست من رفت رو یه مین! و تموم کرد.

- خدا رو شکر کن که تو به جای بهترین دوستت نمردی.

- نمی‌خواد نمک بریزی.

- فقط یه کم مستم. آتیش داری؟

اون با اکراه فندکش رو گرفت سر سیگار من و بعد پا شد رفت ته بار.

طیاره به جای 7:30، 11:30 پرید. من یه مشروب سفارش دادم. وقتی چراغ‌ها رو خاموش کردند همه با این که بیدار بودند، خودشون رو زدند به خواب. من چشم‌هام باز بود. صندلی ام کنار پنجره بود و زل زده بودم به بال خواپیما و چراغ‌های زیرپامون. اون پایین همه چیز با خط‌های نورانی تقسیم بندی شده بود؛ لونه‌های مورچه.

رسیدم به فرودگاه لوس آنجلس. آنی، دوستت دارم. امیدوارم ماشینم استارت بزنه. امیدوارم لوله ی توالت نگرفته باشه. خوشحالم که با کسی نبودم. خوشحالم که یه ابلهم خوشحالم که هیچی نمی‌دونم. خوشحالم که کسی قصد جونم رو نکرده. وقتی دستهام رو نگاه می‌کنم و می‌بینم هنوز به مچم چسبیده‌اند، با خودم فکر می‌کنم که آدم خوشبختی هستم.

در حالی که اورکت پدرم، و کیف شعرهام دستمه از هواپیما پیاده می‌شم. آنی میاد طرفم. صورتش رو که می‌بینم به خودم می‌گم: « ای که هی، چقدر دوستش دارم. چی کار باید بکنم؟» بهتریم کاری که می‌تونم بکنم اینه که بی تفاوت باشم. با هم رفتین طرف پارکینگ. هیچ وقت نباید بهشون نشون بدی که برات مهم‌اند، و گرنه جونت رو می‌گیرند. من خم شدم و لپش را بوسیدم: «چه خوب کردی اومدی.» گفت: «خیله خب».

با ماشین از پارکینگ فرودگاه لوس آنجلس اومدیم بیرون. من برنامه کثیفم رو اجرا کرده بود، اما خودم رو نفروخته بودم؛ اون‌ها پی یه نشمه می‌گشتند و گیرش آورده بودند. بهش گفتم: «عزیزم، دلم برات خیلی تنگ شده بود.» آنی گفت: «من گرسنمه.»

رفتیم رستوران چیکانو و بوروتوسِ سبزِ تند خوردیم. غذامون تموم شد. زنم با من بود. زنی که برام مهم بود. از این جادو نباید سرسری رد شد. من صورتش و چشم‌هاش رو نگاه کردم و بعد راه افتادیم به طرف خونه. تو راه هم هر وقت که حس می‌کردم نگاهش به من نیست نگاهش می‌کردم.

پرسید: «شعرخونی چطور بود؟»

گفتم: «خوب بود.»

رفتیم تا بالای بلوار اکوارادو و بعد پیچیدیم توی بلوار گلندال. همه چیز خوب بود. و من چقدر از این که همه چیز خراب بشه بیزار بودم. از این که همه چی به ته برسه؛ عشق‌هان، شعرهام. ولی به هر حال همه چیز یه روز به ته می‌رسه.

آنی ماشین رو پارک کرد و پیاده شدیم، از پله‌ها رفتیم بالا و در رو باز کردیم. سگه پشت سرموت بالا و پایین می‌پرید. ماه بالا اومده بود و خونه بوی رز می‌داد. سگه پرید بغل من. من گوش‌هاش رو کشیدم و زدم به شکمش. و اون چشم‌هاش رو گشاد کرد و نیشش باز شد.

برگرفته از کتاب موسیقی آب گرم ص 45 تا 54 - نشر ماه ریز 1380


برچسب‌ها: داستان کوتاه لباس سرهم نوشته چارلز بوکوفسکی, چارلز بوکوفسکی, داستان کوتاه چارلز بوکوفسکی, داستان کوتاه, Charles Bukowski
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 13:2  توسط spow  | 

دانلود جزوه الکتروموتورهای صنعتی

در این جزوه 70 صفحه ای در مورد اشنایی با مبانی و مفاهیم برق صنعتی و الکتروموتورهای مورد استفاده در صنعتی ، بهینه سازی انرژی در تاسیسات الکتریکی ، روش های افزایش بازدهی در الکتروموتورهای صنعتی و متدهای نوین کنترل و بهینه سازی انرژی صحبت شده است.

فهرست مطالب جزوه الکتروموتورهای صنعتی را در ادامه مشاهده می فرمایید :

بخش اول

آشنایی با توانهای مختلف مدارات الکترونیکی
توان لحظه ای
توان فعال (Active) :
توان پسیو (Reactive) :
توان ظاهری (توان کل)
ضریب توان (Power Factor)
آشنایی با حالات مختلف تصحیح ضریب توان (PFC)
مقایسه حالات مختلف تصحیح ضریب توان

بخش دوم

بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها
روش‎‎هاي كاهش مصرف انرژي الكتريكي موتورها
1- هرزگردي موتورها
2- كاهش بازده در كم‎‎باري
3- موتورهاي پربازد
4- درايوهاي تنظيم سرعت
4-1 موتورهاي AC فركانس متغير (با تنظيم فركانس)
4-2 درايوهاي DC حالت جامد (نيمه‎‎هادي)
4-3درايوهاي مكانيكي
4-4 كاهش يك سرعته
 4-5 موتورهاي دوسرعته
5- كاهش بار
6-  گشتاور راه‎‎اندازي زياد
7- موتورهايي كه مجدداً پيچيده مي‎‎شوند (موتورهاي سوخته‎‎اي كه سيم‎‎پيچي آنها عوض مي‎شود)
8- ژنراتور موتورها
9- تسمه‎‎ها (Belts)

بخش سوم

بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورهای صنعتی با استفاده از کنترل کننده های دور موتور
کاربرد کنترل کننده های دور موتور در صرفه جویی انرژی
1- مصرف انرژي در موتورهای الکتریکی
2- موانع در سیاست گذاری انرژی.
3- انتخاب موتور مناسب
3-1 تطابق موتور و بار
3-2 موتورهای با راندمان بالا (Energy Efficient Motors)
4-    اقدامات مورد نياز براي بهبود عملكرد سیستمهای مرتبط با الكتروموتورها
4-1 كيفيت توان Power Quality
4-2  تثبيت ولتاژ شبكه
4-3 عدم تقارن فاز

ضريب قدرت
5-    روش هاي عملي براي افزايش بازدهي موتور
6-    دستور العملهاي لازم براي بهبود عملكرد موتورهاي الكتريكي
7-    دسته بندي اقدامات لازم براي بهينه سازي مصرف انرژي
8-    تكنولوژي الكترونيك قدرت و درایوهای AC
9-    كنترل كننده هاي دور موتور
10-   مزاياي استفاده از كنترل كننده هاي دور موتور
11-     مديريت بهينه سازي مصرف انرژي و نقش كنترل كننده هاي دور موتور
12-    پمپ ها و فن ها
13-   قوانین افینیتی در کاربردهای پمپ و فن
14-   مثال از محاسبات صرفه جوئي انرژي در فن
15-   یک مطالعه موردی در ایران:
16-    سيستم هاي تهويه مطبوع
17-    ماشين تزريق پلاستيك
18-    صرفه جوئی انرژی در تاسیسات آب و فاضلاب
19-    کمپرسورها
20-    نیروگاهها
21-    سیمان
22-    قابليتهاي كنترل كننده هاي دور موتور مدرن
23-    درايوهاي دور متغير VACON مصداقي از درايوهاي مدرن
24-    مسائلي كه درايوهاي دور متغير بوجود مياورند
25-    درايوهاي ولتاژ متوسط Perfect Harmony
توصیه ها
خلاصه
منابع

برای دانلود جزوه الکتروموتورهای صنعتی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود جزوه الکتروموتورهای صنعتی, نیروگاه, دانلود جزوات مهندسی برق, توان اکتیو راکتیو کمپرسور فن نیروگاه انرژی راندمان, بهینه سازی مصرف انرژی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 12:34  توسط spow  | 


ايمني در برق :خطر برق گرفتگی (تماس مستقیم و غیر مستقیم )
علل - شدت وعلامتهای برق گرفتگی
علل برق گرفتگی چند دسته است:
1 – وجود ولتاژ٢٢٠ تا ٤٤٠ ولت درخانه یا دفتر کار
2 – وجود ولتاژهای قوی تر در کارگاه
3 – برخورد با صاعقه در بیابانها یا اماکنی که ولتاژ آن به مگا ولت میرسد

شدت برق گرفتگی بستگی دارد به :
1- مقاومت پوست بدن (این مقاومت در مردها 3 کیلو اهم و در زنها کمتر است )
2- رطوبت پوست بدن (مقاومت پوست بدن در صورت مرطوب بودن پوست کاهش می یابد .)
3- عبور جریان برق از بدن در صورتی که جریان برق از بین دو دست و یا از بین یکی از دستها و پای چپ بگذرد و به علت قرار گرفتن قلب در مسیر جریان بیمار آسیب بیشتری خواهد دید.
4-ولتاژ برق (از نظر ایمنی ولتاژ های پایین تر از 32 ولت بی خطر وبیشتر از 50 ولت خطرناک است ).

علامتهای برق گرفتگی :
1- انقباض ماهیچه ها : برق گرفته ممکن است در اثر انقباض ماهیچه های دست سیم برق را محکم گرفته و آن را رها نکند و یا بر عکس انقباض عضلات باعث پرتاب شدن او شود.
2- قطع تنفس : در اثر فلج شدن مرکز تنفس در بصل النخاع
3- لرزش بطنی قلب : برق گرفتگی موجب تند شدن ضربان قلب میشود یعنی ضربان قلب در دقیقه به جای 80 به 300 الی 600 بار میرسد .
4- سوختگی : در محل ورود و خروج جریان برق سوختگی ایجاد میشود .

خطر برق گرفتگی :
به دو صورت به وقوع می پیوندد :
1- تماس مستقیم
2- تماس غیر مستقیم
تماس مستقیم :هنگامی که سیستم کاملا سالم است و انسان به سهو یا بر اثر بی توجهی و بی مبالاتی با هادی برق دار در یک نقطه تماس حاصل کند ، به این گونه برق گرفتگی تماس مستقیم گویند .
تماس غیر مستقیم :هنگامی که در اثر خراب شدن عایق بندی یا هر علت دیگر، یک هادی برق دار با سطوح فلزی در دسترس مربوط به سیستم با بدنه هادی مانند ،بدنه موتور ، تابلوی برق یا دستگاه دیگری تماس حاصل کند و در عین حال انسان با همان سطح فلزی در تماس باشد .
به این گونه برق گرفتگی ، تماس غیر مستقیم گویند .

چگونگی و حالت برق گرفتگی :
برق گرفتگی انسان بدین گونه ایجاد میشود :
1- تماس بدن با هر دو سیم فاز ونول
2- تماس یک فاز و یک نقطه از دستگاه با بدن
3- تماس بدن با دستگاهی که جریان فاز به آن متصل است
قطع کننده های دیفرانسیلی راه حل جدید این موضوع است . در ماده ی 36 از قانون 14 نوامبر 1962 فرانسه آمده است که : ( وسایل قطع کننده باید بتوانند هنگامی که بین فاز و بدنه دستگاه اتصالی پیش میآید ، قبل از آن که بدنه وسایل به پتانسیل 24 ولت مثبت به زمین در محلهای خیلی هادی و 50 ولت در سایر حالات برسد ، جریان برق را فورا قطع کند و این شرایط در خصوصیات رله ی دیفرانسیلی نهفته است .)

علت برق گرفتگی:
ضربان قلب انسان با توجه به سن فرق میکند . این ضربان بین 70 تا 105 بار در دقیقه است . ضربان ،یا به بیان دیگر فرکانس برق شهری در هر ثانیه 50 بار و در هر دقیقه 3000 بار است .
وقتی شخصی با برق تماس پیدا میکند ، یا در اصطلاح برق او را میگیرد ،بدن انسان میخواهد تعداد ضربان قلب خود را با فرکانس برق شهر یکسان کند و قلب شروع به افزایش ضربان میکند ؛ اما چون قادر نیست در هر ثانیه 3000 بار طپش داشته باشد، از این رو در همان لحظات نخستین،با افزایش ضربان،شدت جریان خون را زیاد و با افزایش آن ،قلب و شریانها پاره میشود و دریچه های قلب به سبب پارگی از کار میافتد و متوقف میشود و مرگ عارض میگردد .

تقسیم بندی تاسیسات الکتریکی از نظر ولتاژ :
1- ولتاژهای خیلی ضعیف : تا 50 ولت در جریان مستقیم ، تا مقدار موثر 24 ولت بین هادی و زمین در جریان متناوب تا 24 ولت بین فازهایی که دارای جریان سه فاز بوده و سیم نول آن به زمین متصل باشد.

2- ولتاژهای ضعیف : 50 تا600 ولت در جریان مستقیم ،24 تا 250 ولت بین فاز و زمین در جریان متناوب 42 تا 433 ولت بین فازها اگر جریان سه فاز باشد . با توجه به عوامل مختلف مانند ، مقاومت زمین در محل - مقاومت بدن شخص – رطوبت زمین و غیره ... .

3-ولتاژهای قوی :600 تا6000 ولت در جریان مستقیم،250 تا 33000 ولت بین هادیها و زمین در جریان متناوب،433 تا 57000 ولت بین فازها در جریان سه فاز .

4- ولتاژهای خیلی قوی : ولتاژهای بیش از 6000 ولت در جریان مستقیم و بیش از 33000 ولت بین هادیها و زمین در جریان متناوب و بیش از 57000 ولت بین فازها در جریان سه فاز در ردیف ولتاژهای خیلی قوی قرار دارند.

ولتاژهای خیلی ضعیف جزو ولتاژهای بی خطر محسوب می شوندو ولتاژهای ضعیف غالباٌ خطرناک و کشنده هستند. ولتاژهای قوی و خیلی قوی در اغلب موارد کشنده هستند


برچسب‌ها: ایمنی در برق خطر برق گرفتگی, برق گرفتگی, ایمنی بهداشت محیط زیست HSE, تقسیم بندی تاسیسات الکتریکی از نظر ولتاژ, ایمنی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 12:11  توسط spow  | 

دانلود گزارش کاراموزی مهندسی کامپیوتر

گزارشی که در پیش رو دارید جهت انجام 2 واحد عملی کارورزی در ترم تابستان سال 1390 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهدیشهر در رشته کامپیوتر گرایش نرم افزار به انجام رسیده است.
این گزارش زیر نظر استاد ارجمند سرکار خانم مهندس مریم تعجبیان مراحل تکمیلی خود را طی نمود.
در این گزارش نحوه نصب انواع مودم ADSL و مقایسه انواع DSL ها و نحوه نصب ویندوز 7 و XP  و Vista به صورت تصویری آموزش داده شده است.
هم چنین مقایسه و عملکرد ویندوزها و انواع پروتکل ها و مزایا و معایب انواع شبکه های کامپیوتری بررسی شده است.

این گزارش کاراموزی در 200 صفحه و 11 فصل توسط اقای رضا حمیدی و به شرح زیر تهیه شده است :

فصل 1 : تعریف DSL و ADSL وکاربردها ، و مزایا و معایب آنها
فصل 2: نحوه نصب انواع مودم ADSL
فصل 3 : توپولوژی شبکه و انواع شبکه های کامپیوتری
فصل 4 : Wireless چیست؟    
فصل 5 : کارتریج چیست؟      Platform چیست؟     UPS چیست؟
فصل 6 : آموزش تصویری نصب ویندوز 7 وXP و Vista و مقایسه عکلکرد آنها با یکدیگر
فصل 7 : EDGE چیست؟    مزایا و معایب اینترنت Dial Up  ،  ISP چیست؟     وب یا وب سایت چیست؟
فصل 8 : تعریف پروتکل و انواع پروتکل ها
فصل 9 : امنیت در شبکه های Mobile Ad hoc
فصل 10 : پهنای باند چیست؟      فیبر نوری چیست؟
فصل 11 : لایه TCP/IP چیست؟

متن کامل گزارش کاراموزی مهندسی کامپیوتر را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: دانلود گزارش کاراموزی مهندسی کامپیوتر, امنیت و شبکه پروتکل کارتریج نصب ویندوز, وایرلس توپولوژی مهندسی کامپیوتر مودم پهنای باند فی, اینترنت وب گزارش کاراموزی امنیت پلتفرم شبکه, دانلود گزارش کاراموزی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 12:1  توسط spow  | 

فیلم هایی که می بینیم قسمت 9

مجادله Rififi / جولز داسین / 1955

فیلم مجادله که سرقت هم معنی شده دومین کار اروپایی جولز داسین کارگردان فرانسوی که بعد از همکاری نکردن با کمیته مکارتی در دوران مشهور مکارتیسم در امریکا (تجلی دموکراسی!) امکان کار در هالیوود را نیافت می باشد که در سبک فیلم های جنایی - پلیسی یکی از اثار فاخر و ماندگار تاریخ سینماست. سکانس کاملا صامت 28 دقیقه ای ارتکاب سرقت تاثیر بزرگی بر کار کراگردان های بزرگ سینما گذاشته است و اگر عاشق این نوع سینما هستید به هیچ وجه این فیلم را از دست ندهید.

اسم فیلم از ترانه ای به نام ریفیفی که در متن فیلم اجرا می شود وام گرفته شده است و البته اشاره ای کلی به داستان و صحنه پایانی دراماتیک فیلم است که توضیح در مورد ان باعث لوث شدن داستان فیلم خواهد شد.

گروهی سارق: مغز متفکر، "تونی" (سروه)، کلاهبردار سابق که تازه آزاد شده و حدس می‌زند بیماری تنفسی مرگباری دارد؛ "ژو" (مونر) که "تونی" از او حمایت می‌کند؛ "سزار" (داسین) متخصص بازکردن گاوصندوق، و "ماریو" (مانوئل) ـ که همگی هم در ظاهر مردانی محترم و معقولند ـ طی عملیاتی پیچیده و دقیق، به یک جواهرفروشی در پاریس دستبرد می‌زنند. پس از سرقت، تبهکار رقیب "تونی"، "پی‌یر" (لوپوویچی) و دارودسته‌اش، از حرف‌های نسنجیده "سزار"، از ماجرا باخبر می‌شوند و طمع می‌کنند. پسر "ژو" دزدیده می‌شود و کشمکش‌های زیادی در می‌گیرد تا سرانجام "ریفیفی" (کلمه عامیانه فرانسوی به معنا "مجادله") تمام می‌شود.


٭ فیلمی سیاه و تلخ و دومین کار اروپائی داسین ، پس از این‌که دیگر در هالیوود (به‌دلیل همکاری نکردن با کمیته بررسی فعالیت‌های ضد آمریکائی سناتور مکارتی) امکان فیلم‌سازی پیدا نمی‌کند. صحنه ۲۸ دقیقه‌ای سرقت (بدون گفت‌وگو و موسیقی) هنوز نفس‌گیر است. نوعی شوخ‌طبعی دارد که بعدها در ژانر فیلم‌هائی با مایه مرکزی یک سرقت (از جمله افراد ناشناس همیشگی مونیچلی، ۱۹۵۸ و توپ‌قاپی / توپ‌کاپی خود داسین، ۱۹۶۴) پرورش می‌یابد.
کشور تولیدکننده     فرانسه
آهنگساز(موسیقی متن)     ژرژ اوریک.
سال تولید     ۱۹۵۵
محصول     ایندوس / پاته / پریما.
کارگردان     جولز داسین.
فیلمنامه‌نویس     رنه ویلر، اوگوست لو برتون و داسین، برمبنای رمانی نوشته لو برتون.
فیلمبردار     فیلیپ اگوستینی.
هنرپیشگان     ژان سروه، کارل مونر، روبر مانوئل، داسین، ماگالی نوئل، ماری سابوره، ژانین دارسی، مارسل لوپوویچی و روبر حسین.
نوع فیلم     سیاه و سفید، ۱۱۷ دقیقه.


برچسب‌ها: فیلم مجادله Rififi, جولز داسین, فیلم ریفیفی, معرفی و نقد فیلم, فیلم سرقت
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 11:39  توسط spow  | 

مطالب قدیمی‌تر