توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

سلام

این پست از تاریخ دوازدهم مهر 1391 تا اطلاع ثانوی به عنوان تابلو اعلانات وبلاگ به عنوان پست ثابت قرار خواهد داشت.

دراین تابلو به اطلاع رسانی در مورد کم وکیف عملکردمان در باب مطالب منتشره وکیفیت تکمیل وبروزرسانی انها پرداخته خواهد شد.

با عنایت به بن شدن یکی از اکانت هایم در 4Shared یکسری از کتابهای کاربردی ومقالات وجزوات پرمخاطب را به مرور درسایر سرورها اپلود کرده ودر اینجا در این زمینه اطلاع رسانی خواهد شد.

اگر دوستان مطلبی ارسال کنند یا کتابهای مورد نیاز دوستان را که دراین پست اعلام خواهد شد داشته باشند دراین پست به اطلاع بقیه نیز خواهد رسید.

درمورد درخواست های ضروری واولویت دار دراین پست اطلاع رسانی خواهد شد.

موفق باشیم.

-----------------------------

* قبلا دوبار کتاب تکنولوژی تراهرتز رو برای استفاده دوستان برای دانلود قرار داده بودم که متاسفانه خودم این کتاب رو دانلود نکرده ام

اگر کسی از دوستان این کتاب رو در اختیار داره لطفا یا برای بنده ایمیلش کنه یا روی یکی از سرورها اپلود کنه وبرای درج در وبلاگ ادرس اونو در اختیار ما قرار بده(حل شد!)

** دوست بازدیدکننده ای که انگار برای دانلود جزوه روشهای تولید دکتر حاله مراجعه کرده بودند وبه دلیل ارجاع لینک به انجمن نواندیشان موفق به دانلود فایل نشده بودند به زمین وزمان فحش داده بودند وکامنت هاشون مملو از عصبانیت بود.

دونکته دراین میان حائز اهمیت هست

ای پی ومشخصات بازدید کنندگان از طریق سایت هایی مانند وبگذر ونسخه های غیر وطنی امارگیرها به اسانی قابل دسترسی هست وپیگیری اینگونه مسائل هم نه درحوصله بنده هست ونه میتونه حلال مسائل باشه ولی باید بتونیم از همین شرایط برای بالابردن ظرفیت خودمون در قبال مسائل ومشکلات بهره برداری کنیم.

یه کامنت ساده مبنی براینکه سرعت من پایین هست ولطفا لینک دانلود رو برای من ایمیل کنید مطمئنا دلیل متقنی برای بنده هست تا درخواست ونیاز دوستی رو اجابت کنم چنانچه بارها خودم اینکاررو کردم یا محبت دوستان شامل حال من شده

فحش دادن وعصبانیت نمیتونه مشکلات مارو حل کنه وصبروحوصله وجستجوی راه حل میتونه راهگشای بسیاری از مشکلات ما باشه

----------

ویدیوهای اموزشی نرم افزار ترموفلو همچنان که قبلا قول داده بودیم در پست 2152 اپلود وبه ارشیو اضافه شد.برای دانلود ومشاهده به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود ویدیوهای اموزشی نرم افزار ترموفلو THERMOFLEX

با توجه به فیلتر شدن لینک ها وبنا به درخواست دوستان عزیز کتاب راهنمای هوای فشرده از شرکت Copco را در سرور دیگری بارگذاری نموده ایم که از طریق لینک زیر میتوانید دانلود نمایید:

دانلود کتابچه راهنمای هوای فشرده از شرکت Copco

نکته مهم : با عنایت به اینکه تعداد پستهای وبلاگ و ارشیو موضوعی تناسب بهینه ای باهم ندارند وگاها برای توضیح در مورد سوال دوستی که شاید برای عده ای از دوستان واساتید مطلبی بدیهی به نظر برسد پستهایی کوتاه وساده نوشته شده است برای دسترسی به مطالبی که در جستجوی انها هستید(وسعی بنده برغنی کردن مطالب ومستندات به بهترین شکل ممکن است)از ابزار جستجو در مطالب وبلاگ استفاده کنید تا به همه مطالب دسترسی داشته باشد.با سپاس

مجموعه پلان ها ونقشه های تاسیساتی با عنوان دانلود پلان و نقشه های ساختمان غیر مسکونی در پست 1250 مجددا بارگذاری وبرای استفاده دوستان بروزرسانی گردید.

دانلود نقشه هاوپلان های تاسیساتی

نرم افزار Aveva Review6.3 نرم افزار کمکی نرم افزار PDMS از نرم افزارهای کاربردی پایپینگ در پست 2190 مجددا بارگذاری گردید.برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود نرم افزار Review6.3

کتاب اموزشی پمپ ها ، انواع ، اصول کار، بهره برداری ، تعمیرات  و عیب یابی نوشته استاد گرانقدر مهندس مهدی نصر ازادانی درپست 2191 مجددا بارگذاری گردید.لینک کمکی دانلود کتاب پمپ به پست اضافه شد.

حل المسایل مدارمنطقی (طراحی دیجیتال) موریس مانو ویرایش سوم در پست 1849 روی سرور پرشین گیگ مجددا بارگذاری شد برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

حل المسایل مدارمنطقی (طراحی دیجیتال) موریس مانو ویرایش سوم

با توجه به بن شدن اکانت 4shared فایل ابزار دقیق مقدماتی نیروگاه در پست 2279 مجددا بارگذاری گردید برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

ابزار دقیق مقدماتی نیروگاه

کتاب تکنولوژی تراهرتز در پست 2323 مجددا اپلود وبرای استفاده رایگان در دسترس قرار گرفت.

دانلود کتاب تکنولوژی تراهرتز

لیست مطالب مربوط به پمپ وپمپاژ (کتاب - جزوه - مقاله - پروژه و فیلم) تا تاریخ 22 اذر 91 درپست زیر فهرست بندی شد وبرای استفاده از مطالب میتوانید به لینک زیر مراجعه فرمایید:

پمپ

با توجه به از کارافتادن لینک دانلود کتاب تنظیم خانواده دکترباقرزاده این کتابچه اموزشی در پست 2401 مجددا اپلود وروی وبلاگ قرار گرفت.

دانلود کتاب اموزشی تنظیم خانواده دکتر باقرزاده

کتابچه ابزار دقیق مهندسی شیمی درج شده در پست 779که به دلیل از دسترس خارج شدن اکانت 4Shared قابل دانلود نبود را میتوانید درلینک زیر دانلود نمایید:

دانلود کتاب ابزار دقیق مهندسی شیمی

مجموعه فایلهای اموزشی توربین های زیمنس تحت عنوان توربین بخار از سیرتاپیاز که در پست 1061 به دلیل خرابی لینک از دسترس خارج شده بودند در پست 2455 مجددا اپلود وبرای استفاده دوستان منتشرگردید.برای دانلود به پست زیر مراجعه فرمایید:

همه چیز درباره توربین بخار

کتاب مرجع توربین های بادی نوشته Erich Hau در پست 2487 و کتاب پوشش های محافظ پره های توربین نوشته Y.Tamarin در پست 2503 مجددا اپلود وبرای استفاده دوستان عزیز منتشر شد.

جزوه اموزشی مبانی ازمون های غیرمخرب NDT در پست 2768 مجددا اپلود ودر دسترس قرار گرفت.

13 مقاله تحت عنوان ویبره ، نویز ، ارتعاش و بالانسینگ که در پست 3 از دسترس خارج بودند در پست 2390 با عنوان دانلود مقالات ارتعاشات مجددا اپلود شده ودر دسترس قرار گرفتند.

پروژه شبیه سازی با نرم افزار Automation Studio برای مدارهای الکترو هیدرولیکی و الکتروپنوماتیکی که در پست 1208 از دسترس خارج شده بود در پست زیر مجددا اپلود و در دسترس قرار گرفت:

موفق باشیم


برچسب‌ها: تابلو اعلانات, درخواست کتاب, اسپاو, وبلاگ یک مهندس, همه چیز درباره نیروگاه
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 23:56  توسط spow  | 

مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace . 2009



Title: SINGLE PACK, HIGH PERFORMANCE, LOW VOC, FINISH
Author:Emmanuelle Schwob
Key Words: Single Pack, Finish, Durability, Welds, Polysiloxane, Maintenance
دانلود

Title: BRISTLE BLASTING SURFACE PREPARATION METHOD FOR MAINTENANCE
Author:Neil Wilds
Key Words: Maintenance, surface preparation, power tool, bristle blast
دانلود

Title: EVALUATION & PERFORMANCE OF CHEMICAL SURFACE TREATMENTS FOR MAINTENANCE
Author: Stuart Sharman
Key Words: Rust remover, surface preparation, maintenance, biodegradable
دانلود

Title:Reliability on Coating Pull-Off Adhesion Strength Test
Author:Yun Ho Baek, Mong Kyu Chung, Seong Mo Son, Eun Ha Song, Chil Seok Shin and Kwang Ki Baek
Keywords : pull-off strength, curing time, thickness of the panel, adhesion test
دانلود

Title: CONTROLLING THE COMPONENTS OF CALCAREOUS DEPOSIT TO PROTECT STEEL STRUCTURES FROM ALWC WITH DC AND PULSE CURRENT
Author: Khoi Tu and R.A. Cottis
Key words: ALWC, low water corrosion, calcareous deposit, endurance, cost effectiveness, environmentally-friendly, quality, DC, pulse current
دانلود

Title: Heavy Duty Glass Flake Coatings for Arduous Anti-Corrosion SeNice
Author: Charles J Watkinson MICorr. MSOE. MIMI. MIRTE. MIPel
Keywords: Coatings. Fire Retardancy. Filler. glass flake. Heat Distortion Temperature.Moisture Vapour Transmission. MVT. Reinforcement. Epoxy. Vinyl Ester. Gas Diffusion Barrier. Barrier Pigment. Corrosion Protection. Anti-Corrosion. Ultra Violet Light Resistance. High Temperature Coating. Cathodic Disbondment. Atlas Test Cell. Cold Wall. Undercutting. Aspect Ratio. Silane. Pipe. Flow Lines. Chemical Resistance
دانلود

Title:A BALLAST TANK COATING INSPECTION DATA MANAGEMENT SYSTEM
Author:JF Fletcher
Keywords: coating inspection, software, coating technical file, data logging, ballast tanks, paperless QA, PSPC, CTF, IMO
دانلود


Title:Premature Coating Disbonding on Ships and Offshore Structures
Author:Chung-Seo Park, H.I. Lee, S.M. Son, M.K. Chung, K.K. Baek, E.S. Chung
Keywords: Intercoat adhesion failure, amine blush, FT-IR, epoxy/urethane coating system
دانلود


Title:PROTECTIVE COATINGS OFFSHORE: INTRODUCING A RISK BASED MAINTENANCE MANAGEMENT SYSTEM
Author:Sten B. Axelsen ,Ole Øystein Knudsen ,Roy Johnsen
Keywords: Protective coatings, maintenance, corrosion control, risk
دانلود


Title:PERFORMANCE OF MAINTENANCE COATINGS APPLIED ON RUSTY STEEL SURFACES
Author:Ole Øystein Knudsen, Ann Karin Kvernbråten, Astrid Bjørgum
Keywords: Organic coatings, maintenance, surface cleaning
دانلود

Title:HOW NOT TO PERFORM A FAILURE ANALYSIS
Author:Randy Nixon, Mark Schilling
Keywords: isocyanate, polyol, polyurethane, carbon dioxide, hydrolysis
دانلود

Title:OSMOTIC BLISTERING – COATINGS UNDER PRESSURE
Author:Mark S. Schilling
Keywords: osmotic blistering, osmotic pressure, water soluble salts, vapor pressure
دانلود

Title: COATINGS FAILURES IN PLANTS AND INDUSTRIAL ENVIRONMENTS
Author:Oluwatoyin Ashiru and Mohammed Al-Sonidah
Keywords: Protective paintwork, coating selection, corrosion under insulation, coating failures, coating
دانلود

Title: THE CUSTOMER MAY NOT ALWAYS BE RIGHT, HOWEVER, THEY ARE ALWAYS THE CUSTOMER
Author:Russell Spotten
Keywords: Epoxy, Novolac, Stochiometry
دانلود

Title:Recoating Case History for a 32" Products Pipeline
Author:Jeffrey L. Didas
Keywords : recoating, pipeline
دانلود

Title:ADVANCEMENTS IN HIGH PERFORMANCE ZINC EPOXY COATINGS
Author:Lars Thorslund Pedersen, Claus Weinell ,Pascal Verbiest, Jeroen Van Den Bosch
Key word:Zinc pigment, Zinc-alloy, Bismuth, Corrosion Protection, Rust Creep, Zinc Silicate
دانلود

Title:Dueling Technical Experts
Author:Mark B. Dromgool
Key word:expert witness, litigation, advocacy, expert reports, evidence, cross-examination
دانلود

Title:Strange but True Occurrences in Refineries
Author:Monica M. Chauviere,Mark S. Schilling
Key word:not available
دانلود

Title:INFRARED SPECTROSCOPY AS A FAILURE ANALYSIS TOOL FOR COATINGS
Author:Dwight G. Weldon
Keyword:not available

ABSTRACT
Infrared spectroscopy is a very versatile tool for the investigation of coating failures. This paper will present a brief introduction to the theory of the infrared spectroscopy, followed by examples which will point out both strengths and weaknesses of the technique.
دانلود


Title:DEVELOPMENT OF A LOW APPLICATION TEMPERATURE FBE COATING
Author:Dr. Jennifer K. Pratt ,Meghan L. Mallozzi
Keyword:fusion-bonded epoxy, FBE, pipecoating, low temperature application, low temperature cure, high strength steel, cathodic disbondment
دانلود


Title:COATINGS USED IN CONJUCTION WITH CATHODIC PROTECTION – SHIELDING VS NON-SHIELDING PIPELINE COATINGS
Author:Richard Norsworthy
Keyword:not available

ABSTRACT
When using cathodic protection on coated pipelines, end users must consider the problems that exist if the coating disbonds (loses adhesion). Many in the pipeline industry assume cathodic protection will solve their external corrosion problems without truly understanding the relationship between the coating and cathodic protection. Cathodic protection (CP) current is very effective when it actually has a path to the pipe metal. Most external corrosion on pipelines is caused by disbonded coatings that shield CP, not lack of CP
.

دانلود


مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace . 2009 - قسمت اول
مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace . 2009 - قسمت دوم
مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace . 2009 - قسمت سوم
مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace . 2009 - قسمت چهارم


برچسب‌ها: مقالات کنفرانس بین‌المللی خوردگی nace, 2009, Corrosion Protection, Rust Creep, Zinc Silicate
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 22:0  توسط soheiiil  | 

 شبکه مخابراتی ماهواره ای vsat چیست؟

شبکه VSAT ، یک شبکه مخابرات ماهواره ای است که در جهت انتقال داده ها ، تحت پروتکل های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.این شبکه با بهره گیری از ایستگاههای مینی کوچک و کم قدرت(آنتن های با قطر 1.8 متر و کمتر(۱٫۲) و همچنین پایانه های با قدرت حدود یک وات) که از طریق ایستگاه مرکزی پرقدرت (HUB) با یکدیگر ارتباط برقرار می نماید.

در اصطلاح به ترمینالهای ارسال و دریافت ماهواره ای با قطر دهانه آنتن کوچک اطلاق می شود که در سایتهای پراکنده از لحاظ جغرافیایی نصب و از طریق ماهواره با یکدیگر ارتباط دارند .

مزایاي VSATچیست؟

•   فراهم نمودن امکان دسترسی و ایجاد شبکه های یکپارچه خصوصاٌ در نقاطی که هیچگونه امکانات مخابراتی زمینی و سیمی موجود نمی باشد

•  سرعت بالای نصب و راه اندازی (عدم نیاز به ایجاد بستر ارتباطی)

•  پوشش دهی گسترده جغرافیایی

•  انعطاف پذیری در اعمال تغییرات در پهنای باند با توجه به نیاز

•  مدیریت و نگهداری یکپارچه و متمرکز

•  عدم تاثیر فاصله در هزینه پهنای باند
 
•  امکان Broadcast نمودن اطلاعات با پهنای باند بسیار اندک که توانایی ارائه ی همزمان محتوای مشترکی را به ده ها یا صدها نقطه و محل بدون تحمیل هیچ گونه هزینه ی اضافی را دارا هستند .

•  شبکه های VSAT در سطح سازمانی ، شبکه های خصوصی لایه دو می باشند که از امنیت بسیار بالایی برخوردار هستند .

•  استقلال از زیر ساخت های مخابرات زمینی (شرکت مخابرات)

•  ایجاد شبکه های متعدد LAN و اتصال آنها به یکد یگر

•  ارتباط نقاطی از کشور که ارائه سرویس های مخابرات زمینی به آنها مقدور نمی باشد

•  راه اندازی دستگاه های خود پرداز سیار در هر نقطه

سازمانها، شرکتهای دولتی و خصوصی، بانکها، شرکتهای بیمه، شرکتهای نفتی، شرکتهای چند ملیتی و بسیاری مجموعه‌ها‌‌ی دیگر‌، برای توسعه فعالیت‌ها و سرویس‌دهی مناسب به طرف‌های کاری خود‌،‌‌همواره به بستر‌های ارتباطی قابل اطمینان‌،‌‌با کیفیت و هزینه مناسب، نیاز دارند و در این میان، استفاده از شبکه‌ها‌‌ی VSAT همیشه به عنوان یک راه حل جذاب برای پاسخ گویی به این نیاز‌ها ‌‌مطرح بوده است. 

برای دانلود فایل پاورپوینت اموزشی شبکه مخابراتی ماهواره ای vsat چیست؟ به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: شبکه مخابراتی ماهواره ای VSAT چیست, مهندسی برق مخابرات ماهواره ارتباطات سیگنال انتقال, انتن, دانلود جزوه کتاب پروژه مقاله تحقیق سمینار, دانلود جزوات مهندسی برق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:53  توسط spow  | 

دانلود سمینار اشنایی با دیسپاچیگ توزیع

اهداف و استراتژیهای تشکیل شرکتهای توزیع نیروی برق

1- ارائه سرویس مطلوب و مناسب به مردم
2- افزایش کارایی بخش توزیع
3- کاهش بار خدماتی
4- اعمال سیستم قیمت گذاری مناسب و معقولانه در جهت کاهش یارانه ها
5- افزایش نظارت و کنترل بر کیفیت خدمات توسط دولت
6- غیر دولتی بودن (کاهش بدنه دولت درراستای کاهش هزینه ها)
7- عدم تمرکز
8- آموزش

دیسپاچینگ  SCADA)       Supervisory control And Data Acquisition )

دیسپاچینگ ملی ایران                               scc  =System control center

دیسپاچینگ منطقه ای                                Aoc=Area operating center

دیسپاچینگ فوق توزیع

دیسپاچینگ توزیع

وظایف دیسپاچینگ
عامل مهم در بهره برداری از یک سیستم ، تمایل به حفظ قابلیت اطمینان سیستم است قابلیت اطمینان ، شامل مراحلی است که در زمان وقفه اجزائی از سیستم باید به منظور حفظ بهره برداری از سیستم اعمال گردد . از آنجائیکه پیش بینی وقفه اجزاء سیستم غیر ممکن است ، سیستم در تمام مواقع باید به گونه ای بهره برداری شود که در صورت وقوع حادثه ، در وضعیت خطرناکی قرار نگیرد.

برای دانلود سمینار اشنایی با دیسپاچیگ توزیع به صورت فایل پاورپوینت به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: دیسپاچینگ توزیع, دیسپاچینگ, دانلود جزوات مهندسی برق, دیسپاچینگ SCADA Supervisory control And Data Acqui, دانلود سمینار اشنایی با دیسپاچیگ توزیع
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:36  توسط spow  | 

بررسی واكنشهای اجتماعی نسبت به خاموشی

مقاله حاضر با هدف بررسي نگرش و واكنشهاي اجتماعي مردم نسبت به قطع برق در سطح استان زنجان بر روي گروه نمونه‌اي با حجم 1200 نفر از مشتركين برق كه در قالب 5 گروه صنعتي، خانگي، كشاورزي، تجاري و عمومي و به شيوه نمونه‌برداري تصادفي طبقه‌اي انتخاب شده بودند، اجرا گرديد. گروه نمونه از ميان 7 شهر استان زنجان (ابهر، ايجرود، خدابنده، خرمدره، زنجان، طارم و ماهنشان) انتخاب گرديد ابزار پژوهش را يك پرسشنامه نگرش سنج با 50 ماده بر پايه مقياس ليكرت با درجات 0 تا 3 تشكيل مي‌داد. ضريب همگوني اعتبار پرسشنامه پس از حذف 4 سؤال در مرحله دوم برابر با 881/0 به دست آمد. نتايج تحليل عاملي مواد پرسشنامه كه به منظور تعيين روايي و پاسخ به پرسشهاي پژوهش انجام گرفت، منجر به استخراج عاملهاي زير شده است :
1) ديدگاه مردم درباره اثرات منفي قطع برق، 2) ديدگاه مردم درباره عواملي كه منجر به قطع برق مي‌شود، 3) ديدگاه مردم درباره پيشنهادهايي كه براي حل مشكل قطع برق ارائه شده است، 4) متناسب بودن هزينه‌هاي پرداختي نسبت به خدمات و ميزان مصرف برق، 5) واكنش جبراني يا مقابله‌اي نسبت به قطع برق و 6) واكنش رفتاري نسبت به قطع برق.
    براي تحليل داده‌ها و يافتن پاسخ پرسشهاي پژوهش و آزمون فرضيه‌هاي مرتبط با آنها از روشهاي تجزيه و تحليل آماري استفاده گرديد، همچنين براساس يافته‌هاي تحقيق پيشنهادهايي متناسب با شرايط اجتماعي، فرهنگي استان زنجان ارائه گرديده است.
 
مقدمه
بدون ترديد توسعه پايدار سياسي، اقتصادي و اجتماعي در گرو توجه به بنيانهاي انساني است. بنيانهايي كه نپرداختن به آن هزينه‌هاي گزافي را بر توسعه و ثبات اقتصادي و سياسي و اجتماعي وارد مي‌آورد كه به دشواري قابل جبران است. هر نوع پديده‌اي كه در جوامع بشري به وجود آمده و رشد مي‌كند، باز خورد و واكنشي در افراد آن جوامع توليد مي‌كند كه بي ترديد فرآيند تحول و ثبات آينده را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در اين ميان صنعت برق كه به جرأت مي‌توان گفت ضروري ترين نياز جوامع پيشرفته امروزي را تشكيل مي‌دهد، از اين تأثير در امان نيست. وجود كاستي‌ها و كارآمديها كه لازمه رشد يك صنعت رو به پيشرفت محسوب مي‌گردد، واكنشها و نگرشهايي را در افراد بر مي‌انگيزد كه مي‌تواند رفتار آنان را نسبت به آن صنعت تعيين كند و به گونه طبيعي مسير آتي را تا اندازه زيادي تبيين نمايد.
      در شرايط فعلي صنعت برق با بيش از 16 ميليون مشترك كه سالانه حدود 700 تا 800 هزار مشترك جديد به آن افزوده مي‌شود، فراگيرترين خدمتي است كه دولت عهده دار ارائه آن است و پيش‌بيني مي‌شود با ادامه روند موجود در سال 1390 مصرف برق در كشور از مرز 40 هزار مگاوات فراتر رفته و در طي 20 سال آينده به 80 تا 100 هزار مگاوات برسد (توسعه، 1381).
براي پاسخگويي به اين نياز فزاينده ضروري است تا در پايان برنامه سوم حدود 5 هزار مگاوات از نيروگاههاي برق آبي و 6 هزار مگاوات از نيروگاههاي حرارتي در دست اجرا به بهره برداري برسد. اين امر به نوبه خود دربردارنده مشكلات و محدوديتهاي احتمالي در توزيع و مصرف برق خواهد بود به گونه‌اي كه نياز به بررسي همه جانبه در اين زمينه، به ويژه مطالعات فرهنگي و آگاهي از شرايط، نگرشها و نحوه مصرف مشتركان را بيش از پيش ضروري مي‌سازد.
به نظر اغلب پژوهشگران و صاحبنظران اجتماعي و مديريتي، نظرسنجي عمومي اگر نه تنها، دست‌كم بهترين روشي است كه از طريق آن مي‌توان از نگرشها و واكنشهاي آنان نسبت به خدمات ارائه شده آگاهي يافته و نقاط و گره‌هاي بحراني را تشخيص داد و سرانجام تقاضا براي خدمات مختلف و نيز نظرات شهروندان را درباره انواع مسايل از جمله احساس آنان نسبت به سازمان و مديران آنها ارزيابي نمود (داگلاس، روبرت و جرالد [2]، 1377).
اين گونه نظرسنجيها به مديران و متخصصان اين امكان را مي‌دهد كه نظرات خود را در مواردي اصلاح كنند. علاوه بر موارد ياد شده، نظرسنجي عمومي مي‌تواند تأثير قاطعي بر تعيين اولويتها در برنامه‌ريزي و بودجه‌بندي سازمان داشته باشد. به گونه خلاصه، نظرسنجي عمومي ساز و كار مفيدي در مشاركت شهروندان در تصميم گيريهاي محلي است. اين مطالعات مي‌تواند از نظر مالي و اجتماعي ارتباطي مستقيم ميان رفتار و واكنش شهروندان و تصميم‌هاي سازمان به وجود آورد.
بنابراين، با توجه به اهميت صنعت برق و اهتمام مسئولين در جلب رضايت مشتركين، ضرورت داشت تا پژوهشي در زمينه واكنشهاي مردم نسبت به قطع برق انجام گيرد كه به اين منظور از ميان شركتهاي برق منطقه‌اي و علاقه مسئولين شركت برق منطقه‌اي زنجان در زمينه فراهم كردن امكانات پژوهش، استان زنجان به عنوان جامعه آماري انتخاب و پژوهش حاضر در آنجا صورت گرفت.

برای دانلود متن کامل مقاله بررسی واكنشهای اجتماعی نسبت به خاموشی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: بررسی واكنشهای اجتماعی نسبت به خاموشی, نیروگاه, دانلود مقالات مهندسی برق, بازار برق تولید توزیع انتقال مشترک مصرف مدیریت, رضایت مصرف کننده
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:22  توسط spow  | 

به گزارش پايگاه خبري توانير، در جلسه اي با حضور وزير نيرو، مهندس آرش كردي به عنوان مديرعامل جديد شركت مادر تخصصي توانير منصوب و از تلاش هاي صورت گرفته توسط مهندس حائري در مدت تصدي اين سمت تقدير شد.
وزير با اشاره تلاش هاي مهندس حائري در اين جايگاه، خاطرنشان ساخت: از تجربيات مهندس حائري در جايگاه ديگري استفاده خواهيم كرد كه بتواند بيشتر به توسعه و پيشرفت صنعت آب و برق كمك كنند.
مهندس چيت چيان همچنين در اين جلسه با اشاره به لزوم جوان گرايي در سطوح مديريتي صنعت آب و برق، گفت: در عين حال همچنان بايد از تجربيات تمام مديران گذشته استفاده كرد.
چيت چيان همچنان در خصوص مهندس كردي نيز اظهار داشت: مهندس كردي در مدت زمان حضور در برق باختر، جوان ترين مديرعامل در ميان مديران عامل برق هاي منطقه اي بود و با توجه به شناختي كه از توانمندي و خصوصيات ايشان داشتيم، براي تصدي اين سمت برگزيده شدند.
وزير نيرو تغييرات را لازمه رشد براي هر سازماني دانست و با تاكيد بر اين كه تغييرات كنوني در راستاي اعتلاي توانير صورت گرفته است، خاطرنشان ساخت: خوشبختانه مهندس حائري در مدت تصدي اين سمت، منشا خدمات بسياري بودند و به همين دليل نيز از وي در جايگاه ديگري بهره خواهيم گرد.
در اين مراسم همچنين مهندس فلاحتيان معاون وزير نيرو نيز در سخناني به لزوم هماهنگي بيشتر ميان تمام سطوح مديريتي صنعت برق اشاره كرد و اظهار اميدواري كرد كه در دوره جديد صنعت برق بتواند همچون گذشته به وظايف خود به خوبي عمل نمايد.
برپايه اين گزارش در پايان اين مراسم حكم انتصاب مهندس كردي به عنوان مديرعامل جديد شركت مادر تخصصي توانيرتوسط وزير نيرو ابلاغ و با اهدا لوحي، از تلاش هاي مهندس حائري تقدير شد.
همچنين وزير نيرو در حكم ديگري مهندس حائري را به سمت مشاورعالي وزيردرامور توسعه صنعت و فناوري منصوب كردند.

 


براين اساس متن حكم وزير نيرو خطاب به مهندس آرش كردي به شرح زير است:
با عنايت به مراتب تعهد، شايستگي و سوابق ارزشمند جنابعالي و در اجراي مفاد ماده 23 اساسنامه شركت سهامي مديريت توليد، انتقال و توزيع نيروي برق ايران (توانير) و با توجه به مصوبه شماره 111.21 مورخ 94.1.22 هيئت مديره مذكور، به موجب اين حكم براي مدت دو سال به عنوان مدير عامل شركت توانير منصوب مي شويد.
انتظار مي رود با هماهنگي معاونت برق و انرژي و جلب مشاركت كليه همكاران صنعت برق در انجام وظايف و تحقق اهداف شركت و برنامه هاي ارائه شده به رياست محترم جمهور و مجلس شوراي اسلامي اهتمام ورزيد. اهم وظايف جنابعالي به شرح زير مي باشد:
1- افزايش امنيت عرضه برق، پايداري و قابليت اطمينان شبكه و كيفيت برق
2- هوشمندسازي شبكه و استفاده از فنآوري هاي پيشرفته
3- ارتقاي ظرفيت هاي كمي و كيفي خدمات رساني به مشتركين و افزايش سطح پاسخ گويي شركت هاي زيرمجموعه
4- توسعه ظرفيت هاي توليد، انتقال و توزيع برق و توجه جدي به نگهداري و بهره برداري تأسيسات با تأكيد بر رعايت معيارهاي زيست محيطي
5- افزايش بازده توليد، انتقال و توزيع برق
6- افزايش سهم انرژي هاي تجديدپذير نو در سبد توليد برق
7- مشاركت در اصلاح ساختار صنعت برق
8- برنامه ريزي و انجام اقدامات لازم به منظور افزايش معاملات در بورس انرژي، همچنين تأمين برق مشتركين و متقاضيان بالاتر از يك مگاوات از طريق توليدكنندگان بخش خصوصي برق
9- حمايت از مشاركت بخش خصوصي در فعاليت هاي صنعت برق
10- سامان دهي اقتصاد برق و ايجاد توازن بين درآمدها و هزينه هاي برق
11- توسعه پژوهش هاي كاربردي، فنآوري و تجاري سازي در صنعت برق
از خداوند متعال توفيق جنابعالي را در راستاي پيشبرد اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي و خدمت رساني مؤثر به مردم عزيز كشور، خواستارم.


برچسب‌ها: مديرعامل جديد شركت مادر تخصصی توانير منصوب شد, همایون حائری خیاوی, شرکت مادر تخصصی توانیر, نیروگاه, مهندس آرش كردی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:41  توسط spow  | 

بهره وری
برای تعریف بهره وری، ابتدا باید با دو دو مفهوم کارآنی و اثربخشی آشنا شویم:
•    کارایی: نسبت ستاده به داده را گویند که برابر با مصرف بهینۀ منابع می باشد.
•    اثربخشی: به معنای تحقق اهداف سازمان است.
با ادغام این دو مفهوم چهار حالت بدست می آید که حالت چهار همان بهره وری می باشد. کارآمد و اثربخش (بهره وری) حالتی است که هم منابع درست مصرف شده و هم اهداف سازمان تحقق یافته است.
استراتژی های بهره وری عبارتند از:   1- ورودی ثابت، افزایش خروجی
2- کاهش ورودی، افزایش خروجی
3- کاهش به نسبه بیشتر ورودی، کاهش خروجی
4- افزایش ورودی، افزایش به نسبه بیشتر خروجی
5- کاهش ورودی، خروجی ثابت
عده ای از علما مدیریت می گویند بهره وری یکی از مفاهیم اقتصادی است و این گونه تعریف می شود: « مقدار کالا و یا خدمات تولید شده در مقایسه با هر واحد از انرژی و یا کار هزینه شده». به دیگر سخن بهره وری عبارتست از بدست آوردن حداکثر سود ممکن با بهره گیری و استفاده بهینه از نیروی کار، توان، استعداد و مهارت نیروی انسانی، زمین، ماشین، پول، تجهیزات، زمان، مکان و ... به منظور ارتقاء رفاه جامعه.
سطوح مختلف بهره وری عبارت اند از:
1-    سطح فرد
2-    سطح گروه کاری
3-    سطح سازمانی
4-    سطح رشته های تجاری، خدماتی ،صنعتی و یا کشاورزی
5-    سطح بخش های اقتصادی
6-    سطح ملی و کشوری
7-    سطح جهانی

منافع و فواید بهره وری برای سیستم های دولتی و شرکت ها را می توان به شرح  ذیل برشمرد:
•    افزایش سود و درآمد
•    کاهش هزینه ها
•    افزایش تقاضا
•    رضایت شغلی کارکنان
•    سرعت عمل کارکنان
•    دقت عمل کارکنان
•    ایجاد رقابت سالمتر
•    ارتقای شغلی کارکنان
•    ایجاد محیط کاری جذاب
•    آموزش عمومی کارکنان
•    افزایش حقوق و دستمزد
•    امنیت شغلی کارکنان
•    انجام درست کارها و انجام  کارهای درست
•    افزایش کیفیت زندگی کاری
•    افزایش رفاه کارکنان
•    افزایش انگیزه کاری
بهبود و ارتقای بهره وری مستلزم کوشش و تلاش برنامه ریزی شده و همه جانبه از سوی افراد و مسئولین ذیربط است که خود نیازمند بهبود شرایط کار و تغییر محرکه ها و روش های انگیزشی کارکنان، بهبود نظام ها، دستورالعمل ها، قوانین، بخشنامه ها، روش ها، فناوری و غیره می شود.
به طور کلی عوامل مؤثر برای افرایش سطح بهره وری را می توان چنین برشمرد:
1- بهبود کیفی عامل کار، با توجه به اینکه نیروی انسانی مهم ترین عامل در بهبودی بهره وری           می باشد.
2- بهبود روابط حاکم بین مدیر و کارکنان
3- بهبود در بکارگیری رهاوردهای فناورانه

برخی از تعاریف بهره وری

بهره وری = توانایی تولید     (لیتر، 1883)
بهره وری عبارتست از آنچه انسان می تواند با موادخام، سرمایه و فناوری به دست آورد. اساساً یک رفتار فردی است. نگرشی است که باید به طور مستمر خود و آنچه پیرامون ما قرار دارد را بهبود بخشیم.    (مرکز بهره وری ژاپن به نقل از بیجور کمن، 1991)
بهره وری = تعداد برونداد / رونداد     (چو، 1988)
بهره وری = برونداد واقعی / متابعی که انتظار می رود مورد استفاده قرار گیرد.    (سینک و توتل ، 1996)
بهره وری = کل درآمد / (هزینه + سود هدف).    (فیشر، 1990)
بهره وری = ارزش افزوده / درونداد عوامل تولید.    (اسبن و دیگران، 1991)
بهره وری نسبت محصولات تولید شده به محصولاتی است که نیاز به تولید آن ها وجود دارد. بهره وری رابطه میان بروندادهایی همچون محصولات و خدمات تولید شده با دروندادهایی همچون نیروی کار، موادخام و دیگر منابع است.    (هیل، 1993)
بهره وری (نسبت بروداد به هر ساعت کار) عاملی ضروری و بلند مدت است که سطح زندگی همه کشورها را معین می کند.    (تورو، 1993)
بهره وری = کیفیت با چگونگی ثمردهی، تولید، ایجاد نتایج چشمگیر با تولید انبوه است.    (کاس و لویس 1993)
بهره وری به معنای این است که چه مقدار و چقدر خوب از منابع مورد استفاده تولید می کنیم. اگر محصولات بیشتر یا بهتری از منابع ثابت تولید کنیم. بهره وری را افزایش داده ایم. همچنین بهره وری را افزایش داده ایم اگر همان محصولات را با منابع کمتری تولید کنیم. منظور از منابع «منابع» تمامی منابع انسانی و فیزیکی است. به عبارت دیگر افرادی که محصولات را تولید یا خدماتی را ارایه می کنند و دارایی هایی که از طریق آن ها افراد می توانند محصولات را تولید و خدمات را ارایه کنند.    (برتولاک 1997)
بهره وری = مقایسه دروندادهای ملموس با بروندادهای ملموس یک واحد تولیدی است.    (کاپلان و کویر، 1998)
بهره وری = کارایی* اثربخشی = زمان لازم برای ایجاد ارزش افزوده / کل زمان تولید.    (جکسون و پیترسون، 1999)
بهره وری = (برونداد / درونداد)* کیفیت = کارایی* بهره برداری (مصرف)* کیفیت     (ال. داراب، 2000)
بهره وری توانایی برآوردن نیازهای بازار به کالاها یا خدمات با مصرف حداقل منابع کل است.    (مرزنگ و رولستاندر، 2001)


برچسب‌ها: بهره وری, دانلود مقالات مهندسی صنایع, بهره وری تضمین کیفیت محصول کارایی اثربخشی, استراتژی, دانلود مقاله مدیریت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:32  توسط spow  | 


هاروکی موراکامی

کارد شکاری1

برگردان: محمد شفيعی

دوتا قايق‌ مثل يك جفت جزيره در نزديكی ساحل لنگر انداخته بودند. فاصله‌شان تا ساحل بهترين فاصله برای شنا بود- دقيقا" پنجاه‌تا حركت برای يكی از آن ها و از آن جا سی تا برای ديگری. هركدام از قايق‌ها، با مساحت تقريبی چهارده فوت مربع، نردبانی فلزی داشت و فرشی از چمن مصنوعی كه سطح آن ها را می‌پوشاند. در آن نقطه، عمق آب به ده تا دوازده فوت می‌رسيد و آنقدر آب شفاف بود كه می‌توانستی به‌راحتی زنجيری را كه از يك طرف به قايق‌ و از طرف ديگر به لنگر بتونی در ته آب وصل بود دنبال كنی. از آن جا كه محوطه شنا با صخره‌های مرجانی محصور شده بود تقريباَ از موج خبری نبود و به همين خاطر به ندرت قايق‌ها در آب بالا و پايين می رفتند. به نظر می رسيد آن ها راضی شده بودند كه در آن محل بمانند و هر روزه  زير آفتاب شديد گداخته شوند.

از ایستادن در آنجا، نگاه کردن به ساحل ماسه‌ای طولانی، به برج غریق نجات قرمز رنگ و به رديف سبز درختان نخل لذت می بردم؛ منظره‌ای درخشان و زيبا و شايد هم زياده از حد كارت پستالی. سمت راست٬ به خطی از صخره های پر شيب سياه‌رنگ منتهی می شد كه به ويلاهای هتلی كه من و همسرم در آن اقامت داشتيم می‌رسيد.  اواخر ژوئن بود و هنوز كمی زود برای آمدن توريست ها و تعطيلات تابستانی. در نتيجه، نه در ساحل و نه در هتل آدم های زيادی ديده نمی شد.

پايگاهی نظامی‌يی كه متعلق به آمريكا بود؛ در آن نزديكی ها بود و قايق‌ها درست در سر راه پرواز هلی كوپترهايی قرار داشت كه به آنجا بر می‌گشتند. هواپيماها در خشكی ظاهر شده و فضای بين قايق‌ها را نصف كرده و سپس با سرعت روی درختان فرود آمده و ناپديد می شدند. آنقدر ارتفاع شان تا زمين كم بود كه تقريباَ می‌شد به حالت چهره‌ی خلبان‌ها پی برد. با اين همه، صرف‌نظر از پرواز هلی‌كوپترها كه هرازگاهی از بالا شيرجه می‌رفتند٬ ساحل؛ ساحل خلوت و آرامی بود٬ جايی بسيار خوب برای آن كه بتوان در تعطيلات به حال خود بود.

هر ويلا ساختمان دو طبقه‌ای بود كه به چهار واحد تقسيم شده بود٬ دو تا در طبقه ی اول و دو تا در طبقه‌ی دوم، اتاق ما در طبقه اول و رو به دريا بود. درست بيرون از پنجره‌مان سکویی بود كه  از آن گل‌های سفید پلومريا2 (  White Plumeria) آويخته بود و در ورای آن باغچه‌ای بود كه چمن آن را با مهارت خاصی مرتب كرده بودند. هرصبح و هر شب آب فشان‌ها روی چمن سر و صدای خواب آلودی را به راه می‌انداختند. پس از باغچه استخر شنا بود و رديفی از نخل‌های بلند سر به آسمان کشیده  كه برگ های غول پيكرشان به آرامی در باد تكان می خورد.

در واحدی چسبيده به واحد محل اقامت ما٬ يك مادر و پسر آمريكايی زندگی می‌كردند. به نظر می‌رسيد كه آنها خيلی پيشتر از ما به آنجا آمده‌اند. مادر حدوداَ شصت ساله بود و پسرش هم سن و سال خود ما را داشت؛ حدودا" بيست و هشت تا بيست و نه. آنها بيش از هر مادر و پسری كه تا به حال ديده بودم به هم شبيه بودند. صورت‌های دراز و باريكی داشتند٬ پيشانی‌های پهن و لب‌های بهم فشرده. مادر بلند قد بود و شق و رق می‌ايستاد و حركاتش هوشيارانه و زيرك می نمود. پسر هم بلند‌ قد به نظر می‌رسيد اما نمی‌شد با اطمينان گفت؛ چرا كه صندلی  چرخداری که روی آن نشسته بود او را در خود احاطه کرده بود. مادرش همواره پشت سر او قرار داشت و صندلی چرخدار را به جلو هل می داد.  

آنها فوق العاده بی سر و صدا بودند. اطاق‌شان به موزه می مانست. هيچگاه تلويزيون‌شان روشن نبود٬ گرچه  دو بار صدای موسيقی را از اطاق‌شان شنيدم، بار اول كلارينت موتزارت بود و بار دوم موسيقی اركستری كه نتوانستم بفهمم مال كه بود؛ شايد ريشارد اشتراوس. به جز از اين هيچگاه صدايی از اطاقشان به گوش نمی رسيد. دستگاه تهويه‌شان روشن نبود و، به جای آن، در جلويی واحدشان را باز می‌گذاشتند تا نسيم خنك دريا به درون بوزد.  با اينكه در باز بود صدای صحبت شان از بيرون شنيده نمی‌شد. اگر صحبتی هم داشتند- بالاخره بعضی وقت ها مجبور بودند كه حرفی بزنند- كم و بيش نجوايی بيش نبود. بنظر می‌رسيد اين عادت به من و همسرم نيز سرايت كرده و ما نيز هر از گاهی كه بين خود صحبتی داشتيم، درمی‌يافتيم كه داريم با آوای پايينی با هم حرف می‌زنيم.

 اغلب همديگر را به طور تصادفی در رستوران می ديديم يا لابی  و يا گذرگاهی كه از باغ می گذشت. هتلی كه در آن اقامت كرده بوديم كوچك و جمع و جور بود. گمان می كنم مجبور بوديم كه چه بخواهيم و چه نخواهيم بهم ديگر بر بخوريم. از كنارهمديگر كه رد می شديم سرهايمان را تكان می داديم. مادر و پسر در تكان دادن سرشان٬ روش مختلفی داشتند. مادر خيلی محكم و با تأكيد سرش را تكان می داد و پسر به سختی سرش را خم می كرد. به هر حال تأثيری كه اين دو نوع سر تكان دادن می گذاشت خيلی شبيه به هم بود. سلام و عليك هر دو در همان جا شروع و در همان جا هم پايان می گرفت و چيزی در ورای آن ادامه نمی يافت. من و همسرم هم هرگز سعی نكرديم كه با آنها سر صحبت را باز كنيم. ما هر دو به اندازه كافی مطلب داشتيم كه درباره آنها حرف بزنيم. مثلاَ آيا می بايستی پس از آنكه به شهرمان برگشتيم به يك آپارتمان جديد اسباب كشی كنيم و يا درباره شغل‌هايمان و يا اينكه آيا بايد بچه دار بشويم يا نه. و اين تابستان؛ آخرين تابستان سی سالگی‌مان بود.

هر روز مادر و پسر٬ بعد از صبحانه در لابی هتل می‌نشستند و روزنامه مي‌خواندند. هر كدام با روش خاص خود؛ از يك صفحه به صفحه ديگر٬ از بالا تا پايين٬ گويی هر دو درگير مسابقه‌ی بي‌امانی بودند تا مشخص شود كداميك وقت بيشتری را صرف كرده تا تمام روزنامه را بخواند. بعضی روزها کتاب‌های جلد ضخيم مقوايی حجيم جايگزين روزنامه می‌شد. آنها كمتر شبيه به يك مادر و پسر بودند؛ بيشتر شبيه زوج‌هايی بودند كه خيلی وقت است از هم خسته شده اند.

هر روز صبح، حدود ساعت نه، من و همسرم به ساحل می‌رفتيم و پس از آنكه بدنهايمان را با كرم ضد آفتاب چرب می کرديم٬ زيراندازهايمان را می انداختيم روی ماسه ها و ولو می شديم. من با واكمن به آهنگ های استونز(Stones) و يا ماروين گي3 (Marvin Gaye) گوش می‌دادم و همسرم هم كتاب جلد نازك " برباد رفته" را دست می‌گرقت و خواندن آن را به زحمت پيش می برد. او مدعی بود كه اين رمان چيزهای زيادی را درباره زندگی به او ياد داده است. اين كتاب را هرگز نخوانده بودم و نمي‌دانستم درباره چه چيزی دارد صحبت می كند.

 خورشيد هر روز سر و كله‌اش از سمت خشكی پيدا می‌شد. به كندی مسيری را بين قايق ها و در جهت عكس حركت هلی كوپترها طی می‌كرد و سپس به آرامی در افق فرو می‌رفت.

هر روز بعد ظهر، ساعت دو٬ مادر و پسر به ساحل می‌آمدند. مادر اغلب لباس ساده‌ای به رنگ روشن می‌پوشيد و كلاهی حصيری با لبه‌ی پهن، اما پسر هيچ وقت كلاه به سر نداشت. به جای آن عينكی به چشم داشت، پيراهنی طرح هاوايی می‌پوشيد و شلواری كتاني. در زير سايه درختان نخل می‌نشستند و در حاليكه نسيم خش خش كنان دور و برشان می پلكيد٬ بدون آنکه كار ديگری انجام دهند به اقیانوس چشم می‌دوختند. مادر روی صندلی تاشوی مخصوص ساحلش می‌نشست ولی پسر هيچگاه از صندلی چرخدارش تكان نمی‌خورد. هر از گاهی برای اينكه در سايه باشند٬ جايشان را كمی تغيير می‌دادند. مادر با خود فلاسك نقره ای رنگی داشت كه گه‌گاهی از آن در ليوانی كاغذی برای خود نوشيدنی می‌ريخت و يا اينكه بيسكويتی را با سر و صدا می‌جويد.

بعضی روزها٬ بعد از نيم ساعتی آنجا را ترك می كردند ولی روزهای ديگر تا ساعت سه هم باقی می‌ماندند. موقعی كه به شنا می‌رفتم٬ احساس می‌كردم كه آنها به من چشم دوخته‌اند. از قايق‌ها تا رديف درختان نخل٬ فاصله نسبتا" زيادی بود؛ ممکن است در اين مورد خيال پردازی کرده باشم و شايد هم من بيش از حد حساس بودم٬ ولی هر وقت خودم را از يكی از قايق‌ها بالا مي‌كشيدم، اين احساس  به من دست می‌داد كه چشمانشان در جهت من نشانه رفته است. گهگاهی فلاسك نقره‌ای رنگ‌شان مانند کاردی در زير نور خورشيد می‌درخشيد.

روزهای خسته يكی به دنبال ديگری٬ بدون آنكه چيزی آنها را از یکدیگر متمايز كند سپری می‌شد. می‌توانستی توالی شان را تغيير بدهی بدون آنكه كسی متوجه آن شود. خورشيد مثل هميشه از شرق می‌دميد و در غرب می‌نشست. هلی‌كوپترهای سبز زيتونی رنگ به سرعت فرود می‌آمدند و من تا آنجا كه می توانستم گالن‌های زيادی از آبجو را سر كشيده و تا آنجا كه قلبم اجازه می داد شنا می‌كردم.

بعدازظهر آخرين روزی كه به طور كامل در آنجا بودیم، برای آخرين شنا بيرون زدم. همسرم يك چرت خوابيده بود. تنها به سوی ساحل راه افتادم. روز شنبه بود و آدم‌های بيشتری نسبت به روزهای قبل در ساحل بودند. سربازان با سرهای تراشيده مدل آلمانی و بازوان خال‌كوبی‌شده‌ واليبال بازی می‌کردند و بچه ها در لبه كناری ساحل مشغول آب‌بازی و ساختن قصر ماسه‌ای بودند و با آمدن هر موج بلند، از هيجان، صدای جيغ شان هوا می‌رفت. تقريباَ هيچ كسی در داخل آب نبود و روی قايق‌ها هم كسی ديده نمی‌شد. آسمان بی‌ابر٬ خورشيد در وسط آسمان و ماسه ها داغ بود. ساعت از دو گذشته بود ولی مادر و پسر هنوز پيدايشان نشده بود.  

آرام آرام پيش رفتم تا آب به سينه‌ام رسيد٬ سپس شيرجه زدم و در حاليكه مقاومت آب را با كف دستم حس می كردم به سمت قايق سمت چپ مسيرم را تغيير دادم. در حين شنا تعداد حركات دستم را نيز می‌شمردم . آب خنك بود و از تماس آن با پوستم كه حالا ديگر برنزه شده بود احساس خوبی بهم دست می داد. آب چنان شفاف بود كه می توانستم در حال شنا سايه خودم را در عمق ماسه‌ای ببينم. احساس می‌كردم پرنده‌ای هستم كه دارد در آسمان با بال‌های گشوده پرواز می‌كند. پس از چهل حركت سرم را بالا آوردم و همان طور كه حدس زده بودم قايق‌ درست در سمت راستم بود. دقيقاَ با ده حركت بيشتر٬ دست چپم كناره قايق‌ را لمس كرد. برای دقيقه‌ای روی آب ايستادم تا نفسم جا بيايد و بعد نردبان را چنگ زده، از آن بالا خزيدم.

وقتی پی بردم كه قبل از من كس ديگری آنجاست٬ تعجب كردم. يك زن چاق مو بور. موقعی که از ساحل به سمت قايق‌ حركت می‌کردم كسی را نديده بودم. پس او می‌بايستی هنگامی كه من در حال شنا بودم به آنجا رسيده باشد. زن بيكينی نازكی به تن داشت قرمز رنگ و آويزان. مثل پرچم هايی كه كشاورزان ژاپنی در مزارع خود بالا می‌برند تا خبر دهند كه به‌تازگی آنجا را با مواد شيميايی سمپاشی كرده‌اند. او دمرو دراز كشيده بود. چنان چاق و فربه بود كه مايو به تنش حتا كوچكتر از آنچه كه بود می‌نمود. رنگ پوستش كوچكترين اثری از برنزه شدن را نشان نمی‌داد و به نظر می‌رسيد كه از مسافران تازه وارد باشد.

برای چند لحظه نيم‌نگاهی به بالا كرد و دو باره چشمانش را بست. در انتهای قايق‌ نشستم و پاهايم را در آب آويزان كردم ومشغول تماشای ساحل شدم. مادر و پسر٬ هنوز در زير درختان نخل پيدايشان نشده بود. در جای ديگری هم نبودند. غيرممكن بود كه متوجه آنها نشده باشم. زير نور خورشيد، درخشش صندلی چرخدار فلزي؛ خودش را كاملاَ نشان می داد. مايوس شدم٬ بدون آنها يك قسمت از تصوير كم بود. شايد آنها با هتل تصفيه حساب كرده و به جايی كه از آنجا آمده بودند؛ كه می توانست هر جايی باشد- برگشته بودند. ولی دفعه قبل كه آنها را در رستوران هتل ديدم احساس نكردم كه دارند خودشان را برای ترك آنجا آماده می‌كنند. مثل هميشه به‌آرامی مشغول خوردن غذای مخصوص روزانه‌ی خود بودند٬ كه هميشه با نوشيدن  فنجانی قهوه دنبال می‌شد.

مثل آن زن مو بور، دمرو روی قايق‌ دراز كشيدم و ده دقيقه ای يا بيشتر همينطور که به صدای برخورد امواج كوچك به ديواره‌ی قايق گوش می‌دادم‌٬ احساس می كردم زير اين آفتاب سوزان قطرات آبی كه در گوشم رفته بود، گرم شده است.

زن از آن طرف قايق‌ گفت: " وای چقدر گرمه "٬ صدای زيری داشت.

جواب دادم " درسته"

پرسيد: " می دونيد ساعت چنده؟"

"ساعتم همراهم نيست٬ احتمالاَ حدود دوو نيم يا دو و چهل است."

آهی كشيد و گفت:"واقعا" ٬ انگار انتظار داشت وقت ديگری باشد و شايد برايش مهم نبود كه چه ساعتی از روز است. دانه‌های عرق مثل مگس‌های روی غذا٬ سطح بدنش را فرا گرفته بود. لايه‌های چربی درست از زير گونه‌هايش شروع می‌شد و تدريجاَ به سوی شانه‌ها و سپس زنجيروار به سوی پايين و به سوی بازوان چاقش ادامه می‌يافت. طوری که به نظر می‌رسيد كه كمر و ساق پاهايش در اين توده‌ی گوشتی ناپديد شده‌اند.  با ديدن اين زن نمی‌توانستم هيكل گنده‌ی "ميشلن" ، مردی كه كارخانه لاستيك سازی ميشلن برای تبليغ توليداتش از آن به عنوان نشانه استفاده كرده بود، از نظر دور كنم. گرچه خيلی سنگين می‌نمود٬ ولی به نظر نمی‌رسيد كه سالم نباشد. قيافه‌اش هم بد نبود. خيلی ساده؛ او فقط خيلی چاق بود. حدس زدم كه در سال‌های آخر دهه‌ی سی سالگی‌اش باشد.  

گفت: " شما حسابی برنزه شده ايد٬ حتماَ مدت زياديست كه اينجايين".

" نُه روز"

 دوباره گفت: " خيلی عالی برنزه شده‌ايد." بدون آنكه جوابی بدهم گلويم را صاف كردم. آبی كه توی گوشم رفته بود حالا به گلويم رسيده بود و به سرفه ام می‌انداخت.

گفت: " من در هتل ارتش اقامت می‌کنم ."

می‌دانستم درباره كدام هتل صحبت می‌كند. هتل در ابتدای جاده ساحلی قرار داشت.

" برادرم افسر نيروی دريايی يه. مرا دعوت كرد كه به اينجا بيام. می‌دونين نيروی دريايی بدك نيست. خوب حقوق مي‌دن. هر چيزی كه بخوای در پايگاه پيدا می‌شه و مزايايی مثل اين جا رو هم داره. نسبت به زمانی كه من در كالج بودم فرق کرده. اون وقتا جنگ ويتنام بود. اگه يك ارتشی تو خانواده‌ات بود احساس شرم می‌كردی٬ بايستی يواشكی اينور و آنور می‌رفتی. ولی از اون وقت تا حالا خیلی چیزا تغيير كرده".

با بهت زدگی سرم را تكان دادم.  

ادامه داد. "شوهر سابقم هم درنيرو دريايی بود. خلبان جت‌های جنگنده٬ دو سالی در ويتنام بود، بعد به استخدام شركت هواپيمايی يونايتد در اومد. من اون جا مهماندار بودم و اينطوری بود كه با همديگه آشنا شديم. تلاش می‌كنم كه به ياد بيارم در چه سالی ازدواج كرديم... چيزی حدود سال‌های 1970. شش سال پيش از هم جدا شديم٬ به هر حال اتفاقه ديگه. "

"راجع به چی صحبت می كنين؟"

" آدم‌هايی كه در شركت‌های هواپيمايی كار می‌كنن٬ ساعات كارشون عجيب و غريبه٬ خب با هم قرار می ذارن. ساعات كار و روال زندگيشان خيلی درهم و بر همه. به هر حال ما با هم ازدواج كرديم و من كارم را ول كردم. او بعد با يك ميهماندار ديگه شروع به قرار گذاشتن كرد و نهايتاَ با او ازدواج كرد. هميشه اين جوری می‌شه. "

سعی كردم موضوع صحبت را عوض كنم٬ پرسيدم :" حالا كجا زندگی می‌كنين؟"

جواب داد " لوس آنجلس٬ هيچ وقت اون جا بودين ؟"

‍جواب دادم: " نه"

" من اون جا به دنیا اومده‌م٬ بعداَ پدرم به سالت ليك سيتي4(Salt Lake City) منتقل شد٬ اونجا چطور٬ زندگی كردين؟ "

" نه٬ اونجا هم نبوده‌م."

با كف دستش عرق‌های صورتش را پاك كرد و در حاليكه سرش را تكان می‌داد گفت" برای زندگی اون جا رو به هيچ وجه توصيه نمی‌كنم."

تصور اينكه او مهماندار هواپيما بوده برايم سخت بود. من مهمانداران عضله دار و تنومند زيادی را ديده بودم كه می‌توانستند كشتی گير هم باشند٬ بعضی‌هاشان بازوان عضلانی و ورزيده‌ای هم داشتند. پشت لب‌شان پوشيده از مو بود. ولی هيچ كدام‌شان به گندگی او نبودند. شايد هم هواپيمايی يونايتد اهميت نمی‌داد كه مهماندارانش چه شكلی باشند، شايد هم زمانی كه او مهماندار بود اينقدر چاق نبود.

نگاهی به ساحل اندختم، هنوز خبری از مادر و پسر نبود. سربازها مشغول بازی بودند. در بالای برج مراقبت، مامور غريق نجات با دوربين بيش از اندازه بزرگش به دقت خيره شده بود به چيزی. مثل پيام‌آوران خبرهای بد در تراژدی‌های يونانی، سروکله دو هلی‌كوپتر نظامی در نزدیکی ساحل پيدا شد٬ و سپس غيب‌شان زد. ما در سكوت، ناپديد شدن اين ماشين‌های سبزرنگ را در فاصله‌ای دوردست نگاه می‌كرديم.

زن گفت: " شرط می‌بندم كه از اون بالا به نظرشون می‌آد كه ما خيلی خوش هستيم٬ داريم آفتاب می گيريم و هيچ چيز ديگه‌ای تو دنيا برامون مهم نيست."

گفتم: " ممكنه"

ادامه داد: " از اون بالا كه نگاه می‌كنی ٬ همه چيز زيبا به نظر می‌ياد". غلتی زد و دوباره چشمانش را بست.

زمان درسكوت می گذشت. احساس كردم كه موقع مناسبی است كه آنجا را ترك كنم٬ ايستادم و به او گفتم كه بايستی به ساحل برگردم. به داخل آب شيرجه زدم و به سمت ساحل شنا كردم. اواسط راه، در حال پازدن، سرم را به سمت قايق برگرداندم. زن به من نگاه می‌كرد و دست تكان می‌داد. من هم به آرامی دست تكان دادم. از آن فاصله‌ی دور شبيه يك دولفين بود٬ تنها چيزی كه کم داشت يك باله بود؛ با داشتن آن می‌توانست دوباره جستی بزند و به دريا بپوندد.

در اطاقم چرتی زدم و با فرارسيدن شب همراه همسرم به رستوران رفته و مثل هميشه شام خورديم. مادر و پسر آنجا نبودند. وقت برگشت به ويلايمان٬ ديدم در اطاق شان هم بسته است. از شيشه‌ی مات پنجره كوچك نور چراغ  به بيرون می‌تراويد. هنوز نمی‌شد حدس زد كه كسی در آن اطاق زندگی می كند يا نه.

به همسرم گفتم:" نه در ساحل و نه در رستوران پيداشون نبود؛ فكر می‌كنی که هتل را ترك كرده اند؟"

همسرم گفت: " بالاخره هر كسی از اينجا می‌ره٬ نمی‌شه هميشه اينجا موند و اين جوری زندگی كرد."

با او موافقت کردم٬ گفتم : " فكر می‌كنم همينطوره " ولی متقاعد نشده بودم. برايم غيرقابل تصور بود كه آن مادر و پسر را در جايی غير از آنجا ببينم.

شروع كرديم به جمع‌آوری اسباب و اثاثيه‌مان. پس از آنكه چمدان‌ها را بستيم و گذاشتيم پايين تختخواب، يكدفعه اطاق بدجوری سرد و غريبه به نظر آمد. تعطيلاتمان داشت به پايان خود نزديك می‌شد.

بيدار شدم و به ساعتم روی پاتختی نگاه كردم. يك و بيست دقيقه صبح بود. قلبم به شدت می‌زد. از رختخواب به بيرون خزيدم و چهار زانو روی فرش نشستم و چند نفس عميق كشيدم. سپس نفسم را حبس كردم شانه‌هايم را ول كردم، خود را راست كردم و سعی كردم كه افكارم را متمركز كنم. يكی دو بار تكرار و بالاخره آرام شدم. با خود فكر كردم بايستی در اثر شنای زياد و يا آفتاب زياد باشد. ايستادم و به دور و بر اطاق نگاه كردم. پايين تخت، دو چمدان‌مان مثل دو حيوان آهنين قوز كرده بودند. درسته٬ به خاطر آوردم - ما فردا اينجا نخواهيم بود.

زير نور ملايم مهتاب که ازپنجره به درون می‌تابید، می‌دیدم که همسرم به خواب عمیقی فرورفته. حتا صدای نفس‌هایش را نمی‌شنیدم، انگار که مرده باشد. بعضی وقت‌ها او این طور می‌خوابد. روزهای اول ازدواج‌مان یک جورهایی مرا می‌ترساند. وقتی خوابیده بود گاه و بیگاه از خاطرم می گذشت که نکند مرده باشد. ولی این چیزی جز یک خواب بی‌سر و صدا و بی‌انتها نبود. تنم عرق کرده بود،  پیژامای عرق کرده را  بیرون آوردم و پیراهن و شورت تمیزی به پا کردم. یکی از آن بطری‌های کوچک 5Wild Turkey را که روی میز بود به داخل جیبم سراندم و درب را آهسته باز کردم و بیرون آمدم. شب سردی بود و هوا با خود رایحه گیاهان دور و بر را به اطراف می‌پراکند. مهتاب کامل بود و دنیا را نور رنگی عجیبی، که هرگز در روز نمی توان دید، سیراب می‌کرد. انگار ازپشت فیلتر رنگی مخصوصی به دنيا نگاه كنی که بعضی چیزها را شاداب‌تر و رنگین‌تر از آنچه که بود نشان می‌داد و چیزهای دیگر را همچون جسمی بی روح و خالی.

اصلا خواب‌آلود نبودم. انگار چیزی به اسم خواب وجود نداشت. ذهنم کاملاَ روشن و متمرکز بود. سکوت بر همه جا حکمفرما بود. نه بادی، نه صدای حرکت حشره‌ای و نه صدای پرندگان شبانگاهی، فقط صدای دور دست موج‌ها بود که آن‌هم بایستی به‌دقت گوش می‌دادی تا بشنوی.

آهسته ویلا را یک دور قدم زدم و سپس از وسط چمن میانبر زدم. در مهتاب محوطه چمن مدور می‌نمود، مثل برکه‌ای که یخ رویش را پوشانده باشد. سعی کردم بی‌آنکه در یخ ترکی ایجاد کنم به آن قدم بگذارم. آن سوتر از چمن چند پله‌ی سنگی بود. یک دکه‌ی مشروب‌فروشی که با حال و هوای مناطق استوایی تزیین شده بود. هرشب، قبل از شام، در آنجا توقف می‌کردم و پس از نوشیدن گیلاسی تونیک6(Tonic) به راهم ادامه می‌دادم. البته در آن وقت شب دکه بسته بود و کرکره‌هایش پایین کشیده شده بود. سایبان هر کدام از میزها با ظرافت خاصی تا شده بود و به پتروداکتیلی می‌مانست که غنوده باشد.

مرد جوان روی صندلی چرخدارش آنجا بود. همينطور که به آرنجش تکیه داده بود چشم دوخته بود به دريا. از آن فاصله و در زیر نور مهتاب صندلی چرخدار فلزی‌اش به ابزار دقیقی می‌مانست که برای تاریک‌ترین و ژرف‌ترین ساعات شب ساخته شده باشد.

هرگز او را تنها ندیده بودم. او در صندلی چرخدارش و مادرش که صندلی را به جلو می راند برایم همیشه یک جزء لاینفک بودند. احساس عجیبی به من دست داد. برایم غیرمنتظره بود که او را تنها و مثل حالا ببینم. پیراهن طرح هاوایی نارنجی رنگی را که قبلاَ هم دیده بودم همراه با شلوار کتانی به تن داشت. بی آنکه حرکتی کند فقط نشسته بود و به دریا خیره شده بود.

برای مدتی ایستادم و با خودم کلنجار رفتم که آیا به نحوی توجه او را جلب کنم که در آنجا هستم یا نه. ولی قبل از آنکه بتوانم تصمیمی در این مورد بگیرم وجود مرا حس کرد و به طرفم چرخید و با دیدن من سرش را  طبق معمول به آرامی تکان داد.

گفتم : "شب بخیر" با صدای پایینی جواب داد : " شب بخیر". اين نخستین باری بود که می‌دیدم صحبت می‌کند. با اینکه صدایش کمی خواب‌آلود می نمود ولی کاملاَ طبيعی به نظر می‌رسید. نه زیاد بلند و نه زیاد پایین.

پرسید:" یک پیاده روی شبانه؟"

جواب دادم :" خوابم نمی‌برد."

سرتا پایم را ورانداز کرد. لبخندی بر لبانش ظاهر شد. گفت: " من هم همینطور، اگر دوست دارین بنشنید."

لحظه‌ای مردد ماندم. بالاخره به سوی میزی که در کنار آن نشسته بود، حرکت کردم. یکی از صندلی های پلاستیکی را جلو کشیدم و مقابلش نشستم و به همان سمتی که او نگاه می‌کرد، چرخیدم و نگاه کردم. در انتهای ساحل، صخره‌های دندانه دار مثل کیک‌های فنجانی‌یی که ازوسط دو نیم شده باشند قرار داشت و امواج با فواصل منظمی به آنها سیلی می‌زد.

امواج منظم، زیبا و کوچک، انگار آنها را با خط کش اندازه گیری کرده باشند. در ورای امواج، چیز زیادی نبود که جلب توجه کند.  

گفتم: " امروز شما را در ساحل ندیدم."

مرد جوان جواب داد: " تمام روز در اطاقم بودم و استراحت می‌کردم، مادرم حالش خوب نبود."

" متأسفم که این را می‌شنوم". همينطور که چانه‌اش را با انگشت وسط دست راستش می خاراند، گفت: " مشکل مادرم جسمی نیست، بیشتر حالات عاطفی، روانی‌ست."

با اینکه دیر وقت بود ته‌ريشی بر گونه‌هایش ديده نمی‌شد و مثل شیئی چینی صاف و براق می‌نمود. ادامه داد:" حالا حالش خوبه، به خواب عمیقی فرو رفته. وضعش با من فرق می‌کنه. یک شب کامل بخوابه حالش بهترخواهد شد. نه اینکه کاملاَ معالجه شه و یا چیز دیگری، ولی حداقل حال وهوای هر روزه‌اش را پیدا می‌کنه. صبح ببینی‌اش، سرحال خواهد بود."

برای سی ثانیه یا شاید یک دقیقه‌ای ساکت شد. پاهایم را که  زیر میز روی هم انداخته بودم، باز کردم و از خود پرسیدم آیا وقت مناسبی‌ست برای ترک‌کردن آنجا یا نه. انگار تمام زندگی‌ام فقط این بود که در یک محاوره لحظه‌ی مناسب را برای خداحافظی پیدا کنم. ولی شانس خود را از دست دادم و درست در لحظه‌ای که می‌خواستم به او بگویم که بایستی بروم، شروع به صحبت کرد.

" می دونین انواع و اقسام اختلالات روانی وجود داره، حتی اگر علت‌شون یکسان باشه، علایم این بیماری‌ها می تونن به صورت میلیون ها حالت مختلف بروز کنن. این درست مثل یک زمین لرزه می‌مونه، انرژی‌يی که موجب اون می‌شه؛ یکسانه. ولی بسته به اینکه کجا این اتفاق بیفته، نتایجش فرق می‌کنه. دریک جا جزیره‌ای به زير آب فرومی‌ره و در جای دیگه؛ یک جزیره کاملا" نو به وجود می آد".

خمیازه‌ای کشید، خمیازه‌ای رسمی و طولانی. تقریباَ مودبأنه گفت: " ببخشین". خسته بنظر می‌رسید. چشمانش آن چنان تیره و تار می‌نمود که گویی هر لحظه به خواب خواهد رفت. به مچ دستم نگاه کردم، دریافتم که ساعتم را نیاورده‌ام؛ فقط نواری از پوستی به رنگ سفید، درست در جایی که ساعتم را می بستم باقی بود.

گفت : " نگران من نباشين، ممکنه که خسته بنظر بیام ولی خواب‌آلود نیستم، شبی چهار ساعت خواب برام کافیه، درست قبل از سپیده دم به خواب می‌رم. شب‌ها این وقت، اغلب اینجام، وقتم را اینجوری می‌گذرونم.

زیر سیگاری سین زانو7(Cinzano)  را از روی میز برداشت و گویی شیئی عتیقه باشد، به آن نگاه کرد. سپس آن را در جایش گذاشت.

" هر وقت که شرایط عصبی مادرم به هم می‌ریزه، یک طرف صورتش یخ می‌زنه. نمی‌توونه چشماش و دهنش را حرکت بده. اگراز اون طرف صورتش را نگاه کنی بی شباهت به یک گلدون شکسته نیست. چیز غریبی‌يه، نه اینکه مشکلش کشنده و یا چیز دیگه‌ای باشه. یک شب کامل بخوابد بعد حالش خوب می‌شه."

یک گلدان شکسته؟ نمی دانستم چه عکس العملی نشان بدهم، بی‌آنکه خود را خیلی درگیر موضوع نشان بدهم، سرم را تکان دادم.

" به مادرم نگین که من راجع به او با شما صحبت کردم، باشه؟ خیلی بدش می‌آد که کسی راجع به ناراحتی اون صحبت کنه."

گفتم:" خاطرتون جمع باشه، علاوه بر این ما فردا اینجا را ترک می‌کنیم و من شک دارم که شانس صحبت با مادرتون را داشته باشم."

گفت: " بد شد" انگار که جدی می‌گفت.

گفتم: " چاره ای نیست، ولی من باید به سر کارم برگردم."

پرسید: " اهل کجایین؟"

" توکیو"

با خودش تکرار کرد: "توکیو" ، دو باره چشمانش را تنگ کرد و به اقیانوس خیره شد. گویی با خیره شدن قادر خواهد بود که چراغ های توکیو را از ورای افق ببیند.

پرسیدم:" مدت بیشتری در اینجا می‌مونین؟".

در حالیکه با انگشتانش به دنبال دستگیره صندلی چرخدارش می گشت گفت:" مشکل بشه گفت، شاید یک ماه دیگه، شاید دوماه، همه‌اش بستگی داره. شوهر خواهرم صاحب قسمتی از سهام  این هتله، بنابراین ما می‌تونیم تقریباَ به صورت مجانی در این جا اقامت کنیم. پدرم یک کمپانی ساخت کاشی را در کلیولند8(Cleaveland)  می گردونه و شوهر خواهرم عملاَ همه چیز را تحت کنترل خودش قرار داده، من از او خوشم نمی‌آد. ولی خب آدم نمی‌توونه فامیلش رو انتخاب کنه، می‌تونه؟ نمی‌دونم شاید اون جور که من اونو شناخته‌م آدم بدی نباشه، افراد غیرسالمی مثل من می‌توننن این گرایش رو داشته باشن که کوته‌بین باشن" . از جیبش دستمالی بیرون آورد و آهسته درآن فین کرد، سپس دوباره آن را در جیبش گذاشت. ادامه داد:" به هر حال او توی کارخونه‌های زیادی سهام داره، همین جور سرمایه‌گذاری زیادی در املاک کرده. اون درست مثه پدرم  یک مرد زیرکه. بنابراین همه ما، منظورم افراد فامیلمه، به دو دسته تقسیم می شن: اون‌هایی که سالم هستن و اون‌هایی که بیمارن، کارآمد و ناکارآمد. دسته سالم سرشون شلوغه و دارن ثروتشون رو زیاد می‌کنن و از مالیات دادن در می‌رن، اون ها از آدمای دسته دیگه؛ یعنی آدمای ناسالم مواظبت می‌کنن. می‌بینی که تقسیم کار با ظرافت صورت گرفته. به کسی نگین که من اینها را به شما گفتم، باشه؟ "

از حرف زدن بازایستاد و نفس عمیقی کشید، برای مدتی با انگشتان دستش روی میز ضرب گرفت. ساکت بودم و منتظر که ادامه دهد.

" اونا  برای همه چیز ما تصمیم می‌گیرن. به ما می‌گن که یک ماه اینجا باشیم، یک ماه جای دیگه. مادرم ومن مثل بارون هستیم، حالا اینجا خواهیم بارید و بعدش، می‌دونین، در یه جای دیگه".

صدای برخورد امواج به صخره‌ها به گوش می‌رسيد، از خود كف سفيدی به جا می‌گذاشتند كه با ناپديد شدن كف بار ديگر موج جديدی از راه می‌رسيد.

من گیج و منگ این روند را نگاه می‌کردم. نور ماه در میان صخره‌ها سایه‌هايی نامنظم انداخته بود.

ادامه داد: " البته چون صحبت از تقسیم کاره، من و مادرم هم بایستی نقش‌هامون را بازی کنیم. این یک خیابون دوطرفه‌س ، مشکل می‌شه وصفش کرد. تصور می‌کنم ما با هیچ کاری نکردن، زیاده‌کاری‌های اون‌ها را تکمیل می‌کنیم، این دلیل وجودی ماست، منظورم را می‌فهمی؟"

به آرامی خندید و گفت: " خانواده یک چیز عجیبی‌یه، یک خانواده می‌بایستی بر اساس خودش استوار باشه و گرنه سيستم کار نمی‌کنه. در اون معنی پاهای بلااستفاده من برای خانواده‌ام حکم یک پرچم را داره که افراد فامیل به دور اون جمع شدن. پاهای مرده من محوريه كه همه چیزا به دور اون می چرخن."

دوباره روی میز ضرب گرفت؛ از روی عصبیت نبود، بلکه صرفاَ انگشتانش را حرکت می‌داد. به آرامی در افکارش غوطه ور شده بود.

ادامه داد:" یکی از خصوصیات اصلی این سیستم اینه که فقدان به سمت فقدانی بزرگ‌تر و فزونی به سمت فزونی بزرگ‌تر کشیده می‌شه. وقتی دبوسی9(Debussy) در ساختن آهنگی که برای اپرا آماده می‌کرد به جایی نمی‌رسید، این جوری بیانش می‌کرد: " من روزهایم را صرف این می‌کنم که " نیستی" را پیگیری کنم و نیستی –عدم- را خلق می‌کند . کارمن این است که آن خلاء را، آن نیستی را، خلق کنم."

در سکوتی که ناشی از بی‌خوابی‌اش بود غرق شد. ذهنش در فاصله‌ای دوردست پرسه می‌زد. شاید در خلاء درونش. سرانجام حواسش به نقطه‌ای به فاصله‌ی چند درجه ولی درهمان راستایی که  از آن عزیمت کرده بود بازگشت. سعی كردم چانه‌ام را مالش دهم. خارش ریشی که بر گونه داشتم حالی‌ام کرد که آری زمان در گذر است. بطری کوچک ویسکی را از جیبم بیرون آوردم و روی میز گذاشتم.

" دوست دارین که جرعه‌ای بنوشین؟ متأسفم که لیوانی ندارم."

سرش را تکان داد. " ممنونم، اهل مشروب نیستم. مطمئن نیستم اگه بنوشم، چطوری رفتار می‌كنم. به همین علت طرفش نمی‌رم. برام اشكالی نداره اگه دیگرون بنوشن، مهمون من باشین."

بطری را بالا بردم و با تأنی جرعه‌ای فرو دادم، چشمانم را بستم تا از گرمی آن لذت ببرم. او از طرف ديگر میز به حركاتم نگاه می‌کرد.

گفت: " ممکنه که این سئوال براتون عجیب باشه، آیا شوما چیزی در مورد کاردها می دونین؟"

" کارد؟"

" می دونین، کارد مثل کارد شکاری"

جواب دادم:" موقعی که اردو می‌رفتم از اونا استفاده کرده‌ام ولی چیز زیادی راجع به انواعش نمی‌دونم".

به نظرم رسيد که مأیوسش کرده‌ام، ولی نه برای مدت طولانی.

" اهمیتی نداره. اتفاقاَ من کاردی دارم که می‌خواستم به شما نشونش بدم. یک ماه قبل  از طریق سفارش از روی کاتالوگ اونو سفارش دادم، خودم کوچک‌ترین سررشته‌ای در مورد کاردها و انواعش ندارم. نمی‌دونم اين يكی كه من سفارش داده‌م، چیز بدردخوریه یا اینکه پولم رو هدر داده‌م، دنبال کسی بودم که اونو ببینه و نظرش رو به من بگه. اگر براتون اشکالی نداره، شما این کار را برام بکنین."

جواب دادم:"نه، برام اشکالی نداره."

به آهستگی يك شيئی حکاکی شده پنج اینچی را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.

" نگران نباشین، برنامه‌ای ندارم که به کسی و یا خودم صدمه‌ای بزنم. فقط یک روزی احساس کردم که دلم می‌خواد صاحب یک کارد تیز باشم. نمی‌تونم بیاد بیارم چرا. خیلی دوست داشتم که یک کارد داشته باشم، فقط همین. درچند تا کاتالوگ جستجو کردم و این یکی را سفارش دادم. هیچ کس حتی مادرم نمی‌دونه که من این کارد رو همیشه با خودم به اینور و آنور می‌برم. شما تنها کسی هستین که ازاین موضوع خبر دارین."

" و من هم فردا اینجا رو به قصد توکیو ترک می‌کنم."

لبخندی زد و گفت: " درسته". کارد را برداشت و گذاشت تا لحظه‌ای در کف دستش بماند. آن را امتحان کرد، سپس از روی میز آن را به من رد کرد. کارد سنگینی عجیبی داشت، مثل آن بود که موجود زنده‌ای را با تمایل خودش در دستم گرفته باشم. قسمت چوبی منبت کاری شده آن در يك دسته برنجی جاسازی شده بود و قسمت فلزی آن علیرغم آنکه در تمام این مدت در جیبش بود، هنوز سرد بود.

گفت:" دست به کارشين و بازش کنين."

فرورفتگی‌یی را که در قسمت بالای قبضه قرارداشت فشردم و تیغه‌ی سنگین آن به  بیرون جهید. به حالت بازباز حدود سه اینچ طولش بود. وقتی که کارد باز بود حتی سنگین‌تر می‌نمود. فقط سنگینی آن نبود که توجهم را جلب کرده بود، اینکه چقدر به راحتی در کف دستم جا می‌گرفت، بیشتر مرا مجذوب می‌کرد. یکی دو بار آنرا در دستم چرخاندم، بالا، پایین، از یک پهلو به پهلوی دیگر، با آن تعادل کاملی که داشت، هرگز مجبورنبودم برای آنکه از دستم نیفتد آنرا سخت‌تر از آنچه که لازم بود در دستم بفشرم.

وقتی با آن ضربه‌ای زدم، تیغه فولادی آن با شیاری که به وضوح در روی آن حک شده بود یک قوس واضح را در هوا نقش زد.

به او گفتم:" همان طور که گفتم من در مورد کاردها چیززیادی نمی‌دونم، ولی این کارد، یک کارد عالی یه، بد جوری قلقش به دستم اومده.

پرسيد: "  فکر نمی‌کنی اندازه‌اش برای یک کارد شکاری کوچيک باشه؟"

جواب دادم: " نمی‌دونم، بستگی به این داره که بخوای برای چه کاری ازش استفاده کنی."

انگار که بخواهد خودش را متقاعد کند، سرش را چند بار تکان داد و گفت:" درسته". تیغه را درجایش خواباندم و کارد را به او برگرداندم.

مرد جوان آن را دوباره بازکرد و در دستش چرخاند. سپس گویی دارد با اسلحه‌اش نشانه می‌رود، یکی ازچشمانش را بست و کارد را مستقیماَ به سمت ماه نشانه رفت. نور ماه از تیغه آن منعکس شد و برای لحظه‌ای  به یک طرف صورتش تابید.

گفت: " درحق من لطفی کنين. با اون چیزی رو  ببرين"

" چیزی رو با اون ببرم؟ مثلاَ چي؟"

" هر چيزی، هرچه که در این دور و بر پيدا بشه. فقط اينو می‌دونم که می‌خوام با اون چیزی ببرم. من تو این صندلی گیر افتاده‌م و خب، به چیزای زیادی نمی‌تونم دسترسی پیدا کنم. واقعاَ دوست دارم که چیزی رو با اون برام ببرین."

دلیلی نداشت که پیشنهادش را رد کنم. بنابراین، کارد را برداشتم و با آن یکی دوبار به  بدنه ی درخت نخلی که در آن نزدیکی ها بود ضربه زدم. ضربدری آن را برش دادم، طوری که پوست نخل حلقه حلقه شد و از بدنه‌اش جدا شد. بعد یکی از تخته‌های پلی‌استیرنی را که نزدیک استخر افتاده بود، برداشتم و آن را به صورت طولی از وسط  دو نیم کردم. کارد بسيار تیزتر از آن بود که تصور می‌کردم.

گفتم: " این کارد؛ یک کارد عالی‌یه."

گفت: " با دست روی اون کار شده، تازه خیلی هم گرون قیمته."

با کارد به همان صورتی که او به سمت ماه نشانه رفته بود، هدف گیری کردم و به آن سخت خیره شدم. کارد در نور مهتاب به ساقه‌ی گونه‌ای از گیاهان وحشی می‌مانست که از سطح خاک بیرون رسته باشد. چیزی که نیستی و فقدان را با هستی و فزونی بهم ربط می‌داد.

اصرارکرد: " چیزای بیشتری رو با اون ببرين."

با كارد به هر چیزی که در دسترسم بود،  ضربه زدم. به نارگیلی که در روی زمین افتاده بود، به برگهای سنگین یک گیاه استوایی، به منوی غذایی که به ورودی دکه مشروب فروشی کوبیده شده بود. حتی با آن تکه‌ای از کنده شناوری را که در نزدیکی ساحل افتاده بود قطعه قطعه کردم. وقتی دیگر چیزی نبود که با كارد آنرا ببرم، شروع به حرکت کردم، آهسته و شمرده  مثل آنکه بخواهم حرکات تای چی10 (Tai Chi ) انجام بدهم. بی سرو صدا با کارد هوای شب را می‌شکافتم. هیچ چیز در سر راهم نبود. شب؛ شب ژرفی بود و زمان انعطاف پذیر. نور مهتاب همه جا را فرا گرفته بود و با ژرفای شب و انعطاف زمان خود را مجموع کرده بود.

 هنگامی که کارد را در هوا حرکت می‌دادم، ناگهان به یاد زن چاقی افتادم که مهماندار شرکت هواپیمایی یونایتد بود. می‌توانستم گوشت پریده‌رنگ باد کرده‌ی او را ببینم که در توده‌ی بی‌شکلی، مانند مه دراطراف من بال‌بال می‌زند. آنجا همه چیز در درون مه بود. قايق‌ها، دریا، آسمان، هلی کوپترها و خلبان‌ها. کوشيدم که آن‌ها را هم دو نیم کنم، ولی چشم‌انداز از دسترسم دور بود و همه درست درجایی قرار داشتند که نوک تیغه کارد من به آن‌ها نمی‌رسید. آیا این یک توهم  بود؟ و یا من یک توهم بودم؟ شاید هم اهمیتی نداشت. فردا به اينجا بیا، دیگرمرا نخواهی ديد.

مرد جوان روی صندلی چرخدار گفت: " بعضی وقتا این خواب رو می‌بینم"، صدایش پژواک عجیبی درخود داشت، مثل آن که از ته حفره‌ی غارمانندی بیرون بیاید. " در خواب می‌بینم که کارد تیزی به قسمت نرم سرم؛ جائی که حافظه‌ام  قرارگرفته، فرورفته، خيلی عميق فرو رفته. کارد مرا آزار نمی‌ده و یا  مرا از پا نمی‌اندازه، فقط در اون جا فرورفته. و من در طرف دیگه، مثل اینکه، این اتفاق برای کس دیگه‌ای افتاده باشه، ایستاده‌م و نگاه می‌کنم. می خوام که کسی کارد رو بیرون بکشه ولی کسی نمی دونه که اون در سرم فرورفته. به این فکرم که یکهویی اونو بیرون بکشم ولی دستم به داخل سرم نمی‌رسه. این عجیب‌ترین چیزه. می‌تونم به خودم ضربه بزنم، کارد را درخودم فروکنم، ولی دستم به اون نمی‌رسه که بیرونش بکشم. و بعد ناپدید شدن همه چیز شروع می‌شه. من هم شروع می‌کنم به تحلیل رفتن و فقط کارد باقی می‌مونه. فقط کارده که همیشه تا پایان در اونجا باقی می‌مونه، مثل استخوان یه حیوون ماقبل تاریخ در ساحل. این نوع خوابی‌یه که من دارم".

 

1-. HUNTING KNIFE by HURUKI  MURAKAMI, The New Yorker, Nov 17, 2003

2- گل مخصوص منطقه هاوايی

3- نام خواننده گروه موسيقی راك

4- نام مركز ايالت يوتا (UTAH) در امريكا

5- نوعی ويسكي

6- نوعی مشروب

7-نوعی شراب ايتاليايي

8- شهری در ايالت اوهايو (OHIO) در امريكا

9- آهنگساز مشهور فرانسوی (1918 – 1862 )

10- نوعی ورزش رزمی


برچسب‌ها: داستان کوتاه کارد شکاری نوشته هاروکی موراکامی, دانلود کتاب های هاروکی موراکامی, بهترین داستان های کوتاه از بهترین نویسندگان جهان, هاروکی موراکامی, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:6  توسط spow  | 

قانون تعاريف محدوده و حريم شهر، روستا و شهرك و نحوه تعيين آنها

مصوب 14/10/1384
ماده 1 محدوده شهر عبارت است از حد كالبدي موجود شهر و توسعه آتي در دوره طرح جامع و تا تهيه طرح مذكور در طرح هادي شهر كه ضوابط و مقررات شهرسازي در آن لازم الاجرا مي‌باشد.
شهرداري‌ها علاوه بر اجراي طرح‌هاي عمراني از جمله احداث و توسعه معابر و تأمين خدمات شهري و تأسيسات زيربنائي در چارچوب وظايف قانوني خود كنترل و نظارت بر احداث هر گونه ساختمان و تأسيسات و ساير اقدامات مربوط به توسعه و عمران در داخل محدوده شهر را نيز به عهده دارند.
ماده 2 حريم شهر عبارت است از قسمتي از اراضي بلافصل پيرامون محدوده شهر كه نظارت و كنترل شهرداري در آن ضرورت دارد و از مرز تقسيمات كشوري شهرستان و بخش مربوط تجاوز ننمايد.
به منظور حفظ اراضي لازم و مناسب براي توسعه موزون شهرها با رعايت اولويت حفظ اراضي كشاورزي، باغات و جنگل‌ها، هر گونه استفاده براي احداث ساختمان و تأسيسات در داخل حريم شهر تنها در چارچوب ضوابط و مقررات مصوب طرح‌هاي جامع و هادي امكان پذير خواهد بود.
نظارت بر احداث هر گونه ساختمان و تأسيسات كه به موجب طرح‌ها و ضوابط مصوب در داخل حريم شهر مجاز شناخته شده و حفاظت از حريم به استثناي شهرك‌هاي صنعتي (كه در هر حال از محدوده قانوني و حريم شهرها و قانون شهرداري‌ها مستثني مي‌باشند) به عهده شهرداري مربوط مي‌باشد، هر گونه ساخت و ساز غيرمجاز در اين حريم تخلف محسوب و با متخلفين طبق مقررات رفتار خواهد شد.
ماده 3 محدوده روستا عبارت است از محدوده‌اي شامل بافت موجود روستا و گسترش آتي آن در دوره طرح هادي روستائي كه با رعايت مصوبات طرح‌هاي بالا دست تهيه و به تصويب مرجع قانوني مربوط مي‌رسد. دهياري‌ها كنترل و نظارت بر احداث هر گونه ساخت و ساز در داخل محدوده را عهده‌دار خواهند بود.
تبصره 1 روستاهايي كه در حريم شهرها واقع مي‌شوند مطابق طرح‌ هادي روستايي داراي محدوده و حريم مستقل بوده و شهرداري شهر مجاور حق دخالت در ساخت و ساز و ساير امور روستا را ندارد.
تبصره 2 روستاهائي كه به موجب طرح‌هاي مصوب جامع و هادي در داخل حريم شهرها واقع شوند در صورت رسيدن به شرايط شهر شدن، شهر مستقل شناخته نشده و به صورت منفصل به عنوان يك ناحيه يا منطقه از نواحي يا مناطق شهر اصلي تلقي و اداره خواهند بود و براي آنها در قالب طرح‌هاي جامع و تفصيلي ضوابط و مقررات ويژه متضمن امكان استمرار فعاليت‌هاي روستائي تهيه و ملاك عمل قرار خواهد گرفت.
تبصره 3 محدوده روستاهاي فاقد طرح هادي، با هماهنگي شوراي اسلامي روستا توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي در قالب بافت مسكوني روستا پيشنهاد گرديده و به تصويب مراجع قانوني مربوطه در استان مي‌رسد.
تبصره 4: درآمد ناشي از ساخت و سازها و عوارض روستاهايي كه در حريم شهرها قرار مي‌گيرند اعم از روستاهاي داراي طرح هادي و فاقد طرح هادي، به حساب دهياري‌‌هاي روستا جهت توسعه و عمران واريز مي‌گردد.
تبصره 5 در هر محدوده و يا حريمي كه شهرداري عوارض ساختماني و غيره را دريافت مي‌نمايد موظف به ارائه كليه خدمات شهري مي‌باشد.
ماده 4 محدوده شهرك‌ها اعم از شهرك‌هاي مسكوني و صنعتي و يا ساير شهرك‌هائي كه طبق مقررات و با مجوزهاي قانوني مربوط ايجاد و احداث مي‌شوند در طرح‌هاي مصوب آنها تعيين و تصويب مي‌گردد.
تبصره 1 محدوده شهرك‌هاي ياد شده و همچنين محدوده نقاط و مراكز جمعيتي كه قبل از سال 1355 داراي طرح ايجاد شهرك و صورت جلسه تفكيكي بوده و تا كنون موفق به اخذ پروانه شهرك نشده و به صورت غير مصوب باقي مانده‌اند در صورتي كه بنا به ضرورت و با ارائه دلايل توجيهي كافي بر اساس مطالعات طرح‌هاي جامع و هادي مصوب در داخل حريم شهرها قرار گيرند، اعم از اين كه عمليات شهرك‌سازي در آنها خاتمه يافته و پروانه بهره‌برداري آنها صادر شده باشد و يا هنوز در دست احداث و تكميل باشند تحت كنترل و نظارت شهرداري مربوط خواهند بود.
تبصره 2 هرگونه ساخت و ساز در شهرك‌هاي ياد شده تابع ضوابط و طرح مصوب قانوني خود خواهد بود.
ماده 5 محدوده شهر در طرح‌هاي جامع شهري و تا تهيه طرح‌هاي مذكور در طرح‌هاي هادي شهر و تغييرات بعدي آنها به صورت قابل انطباق بر عوارض طبيعي يا ساخته شده ثابت، همراه با مختصات جغرافيايي نقاط اصلي تعيين و به تصويب مراجع قانوني تصويب كننده طرح‌هاي مذكور مي‌رسد. اين محدوده حداكثر ظرف سه ماه از ابلاغ طرح‌هاي مذكور به صورتي كه كليه نقاط آن قابل شناسايي و پياده كردن روي زمين باشد توسط شهرداري تدقيق شده و پس از كنترل و امضاي دبير مرجع تصويب كننده و تأييد شدن به مهر دبيرخانه مربوط به امضاي استاندار جهت اجراء به شهرداري و دستگاه‌هاي اجرائي ذي‌ربط ابلاغ مي‌گردد.
تبصره 1 چنانچه اقدامات لازم ظرف مهلت مقرر مذكور به انجام نرسد، استاندار دستور تدقيق محدوده را به ساير مراجع ذي‌صلاح صادر خواهد نمود.
تبصره 2 پيگيري اجراي اين ماده در قالب مهلت تعيين شده تا مرحله ابلاغ محدوده شهرها، به عهده دبيرخانه مرجع تصويب كننده طرح‌ها خواهد بود.
تبصره 3 در تهيه طرح‌هاي جامع هادي شهري پيشنهادات شهرداري كه به تصويب شوراي اسلامي شهر رسيده باشد براي تأييد نهايي به مراجع قانوني منعكس مي‌شود.
ماده 6 حريم شهر در طرح جامع شهر و تا تهيه طرح مذكور در طرح هادي شهر تعيين و تصويب مي‌گردد.
ماده 7 محدوده روستا بر اساس طرح‌هاي هادي روستايي و تغييرات بعدي آنها توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان مربوط به صورت قابل انطباق بر عوارض طبيعي يا ساخته شده ثابت، همراه با مختصات جغرافيايي نقاط اصلي تعيين و به تصويب مرجع تصويب كننده طرح هادي روستايي مي‌رسد. اين محدوده حداكثر ظرف مدت سه ماه پس از تصويب، توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان مربوط تدقيق شده و به امضاي فرماندار شهرستان مربوط جهت اجراء به دهياري و دستگاه‌هاي اجرائي ذي‌ربط ابلاغ مي‌شود.
ماده 8 محدوده‌ها و حريم‌هاي تعيين شده براي شهرها مجاور، محدوده روستاهاي مجاور و محدوده شهرك‌هاي مجاور، نبايد با هم تداخل داشته باشند در صورت تداخل، مرجع حل اختلاف و رفع تداخل، مراجع تصويب كننده طرح‌هاي هادي و جامع حسب مورد خواهند بود.
ماده 9 محدوده مجموعه شهري در طرح مصوب آنها تعيين و تصويب مي‌شود.
ماده 10 هيچ يك از شهرها محدوده و حريم ديگري به جز محدوده و حريم موضوع مواد (1) و (2) اين قانون و هيچ يك از روستاها و شهرك‌ها، محدوده ديگري به جز محدوده موضوع مواد (3) و (4) اين قانون نخواهند داشت و عناوين ياد شده جايگزين كليه عناوين متناظر آنها از جمله «محدوده قانوني»، «حريم قانوني»، «حوزه شهرداري»، «حدود مصوب شهر» و نظاير آنها در مورد محدوده شهر، «محدوده استحفاظي»، «حوزه استحفاظي»، «حريم استحفاظي»، «محدوده نهايي»، «محدوده نفوذي» و نظاير آنها در مورد حريم شهر، «محدوده مسكوني روستا» يا «حدود روستا» در مورد «محدوده روستا» و «محدوده قانوني شهرك» مي‌گردد و هر ترتيب ديگري كه در مورد تعاريف محدوده و حريم شهر، محدوده شهرك و روستا و نحوه تعيين آنها با هر عنوان ديگري در قوانين و مقررات قبلي مقرر شده باشد، با تصويب اين قانون ملغي خواهند بود.
تبصره  تعاريف و مراجع تصميم‌گير مربوط به محدوده‌ها و حريم‌هاي مورد اشاره در اين قانون جايگزين تعاريف و مراجع تصميم‌گير مربوط در تمام قوانين موضوعه از جمله قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري – مصوب 15/4/1362 مي‌شود.
ماده 11 محدوده و حريم تعريف شده كه در اين قانون براي مناطق مسكوني شهري و روستايي و شهرك‌هاي مسكوني است شامل ساير محدوده‌ها و حريم‌هاي خاص كه حسب قوانين خاص تعيين شده‌اند (مثل حريم‌ راه‌ آهن، محدوده مناطق چهارگانه حفاظت شده محيط زيست، حريم ميراث فرهنگي و نظاير آن) نخواهد شد.
ماده 12 هر گونه تخلف از احكام موضوع اين قانون به عنوان تجاوز به حقوق عمومي، جرم محسوب شده و مرتكبين علاوه بر اعاده وضع و رفع اثر از تخلافت، به مجازات مربوط برابر قانون مجازات اسلامي محكوم خواهند شد.
قانون فوق مشتمل بر دوازده ماده و يازده تبصره در جلسه علني روز چهارشنبه مورخ چهاردهم دي ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و چهار مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 28/10/1384 به تأييد شوراي نگهبان رسيد.


برچسب‌ها: قانون تعاريف محدوده و حريم شهر روستا و شهرك و نحوه, شهر و شهرسازی, تعریف شهر, دانلود مقاله, دانلود مقالات مهندسی معماری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:4  توسط spow  | 

دانلود جزوات مهندسی برق و کامپیوتر

دانلود جزوه اموزش AVR

دانلود کنید.

دانلود جزوه اموزش Protel

دانلود کنید.

GPS چیست؟

دانلود کنید.

راهنمای تصویری تجهیزات شبکه

دانلود کنید.

ضرورت صرفه جویی و توسعه در صنعت برق

دانلود کنید.

رمزنگاری Cryptography

دانلود کنید.


برچسب‌ها: دانلود جزوات مهندسی برق و کامپیوتر, شبکه GPS رمزنگاری Cryptography توسعه صنعت برق, دانلود جزوات مهندسی کامپیوتر, دانلود جزوه اموزش Protel, دانلود جزوه اموزش AVR
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:47  توسط spow  | 

مطالب قدیمی‌تر